نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

بند حیثیت

زنگ زدم به ...گفتم :«خونه ای بیام دیدنت؟»

گفت :«خونه هستم ولی یه مهمون دارم عارف و عابد و مسلمانست ،دوست ندارم چشمش بیفتد به تو ،حیثیت و آبروم براش زیر سوآل رود »»

نظرات 5 + ارسال نظر
قره بالا شنبه 26 فروردین‌ماه سال 1402 ساعت 16:43 http://Www.eccedentesiast33.blogsky.Com

نمنه؟؟؟؟

هدیه شنبه 26 فروردین‌ماه سال 1402 ساعت 15:53 http://6bahman.blogfa.com

سنگ محک آدما نباید این باشه....

گیل پیشی شنبه 26 فروردین‌ماه سال 1402 ساعت 15:47

امان از عابدین

بانوی کویر شنبه 26 فروردین‌ماه سال 1402 ساعت 15:45 https://banooyekavir.blogsky.com/

نقطه مقابل عارف و عابد و مسلمان چه خواهد بود؟
رضوان بانو جان ممنون که قدوم بارانیتون رو به سرای کویری من گذاشتین

khatoon شنبه 26 فروردین‌ماه سال 1402 ساعت 15:17 https://memories-engineer.blogsky.com/

وای خدای من چه جمله ای گفته !!؟؟
واقعی گفته یا شوخی کرده ؟

جدی،داداشم بود،ازش قبول کردم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد