نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

سریع الانتقال بودن نسیم جان

نسیم یکی از دخترای خوش اخلاق پرستاری با من بخش روان پزشکی را پاس کرد آخرین روز داشتیم از زیر درختان کاج بیمارستان به طرف رختکن  دانشجویان می رفتیم که یه کلاغ عنایتی کرد و مقنعه نسبم را آلوده کرد ،خیلی زود بر اوضاع مسلط شد و رسید به رختکن یه صندلی گذاشت دوستش را نشاند بر ان صندلی و مقنعه خودش را در اورد شست و مقنعه دوستش را قرض گرفت رفت رختشوی خانه بیمارستان مقنعه خود را انداخت تو خشک کن رختشویخانه و اطو کشیده شده تحویل گرفت به رختکن برگشت مقنعه دوستش را پس داد مقنعه خود را سر کرد و رفتیم سوار مینی بوس سرویس دانشجویان شدیم و به دانشکده بر گشتیم.

حالا ارشد کودکان داره و احتمالا به زودی دکترا می گیره.


موفق باشی دختر گل

نظرات 1 + ارسال نظر
قره بالا شنبه 19 فروردین‌ماه سال 1402 ساعت 18:20 http://Www.eccedentesiast33.blogsky.Com

چه مسلط
من بودم بنا رو میذاشتم به فحش دادن به زمین و زمان و اون کلاغ بدبخت

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد