مدرسه (دوران ابتدایی)تعجب میکردم انشا نوشتن بعضی ها چگونه اینقدر طولانیه تا اینکه به دوران دبیرستان رسیدم و اولین نوشته طولانی از من نیز ظهور یافت .قضیه از این قرار بود که رفته بودم خونه خاله جون.توتاقچه اتاق شون نامه ای از داداش(که سرباز شده بود در پادگان قوشچی) برای خاله رسیده بود.تعجب کردم چرا داداش برای مامان و بابا نفرستاده.آدرس پادگان را از رو پاکت نوشتم و اومدم خونه و یه نامه بلند بالا از بلایی که رفتنش از خونه سر مامان و ما بچه های کوچکتر آورده بود نوشتم و به آدرس مزبور فرستادم.پاسخی که داداش پس فرستاد مرا تشویق به نوشتن کرد.
هنوز هم اگر احساساتم قلقلک شود نوشتن برام آسون میشه.
برای پسرم سال نود یه نامه نوشتم که موقع ازدواج چه توجهاتی لازمه داشته باشد شش صفحه که اگر دستم در ناحیه مچ خسته نشده بود همچنان نوشته بودم تا بشه ده صفحه.این نامه تو خوابگاه پسرا دست به دست شده بود
گاهی دلت میخواد قلم دست بگیری و بنویسی.هی بگی و بگی و بگی.شاید سبک بشی.گاهی هرچه به خودت فشار بیاری چیزی از ذهنت تراوش نمی کنه که بنویسی.گاهی بی خیال که چه قضاوتی خواهد شد بعد خوندن نوشته ات.
می نویسی.
گاهی همه جوانب را می سنجی و منصرف میشی از نوشتن مبادا...
وقتی هیجان متوسطی را تجربه میکنی ،کلمات به یاری ات میان ؛خودشون ردیف میشن و تو از حرف خالی میشی.
وقتی هیجان ات شدیده، نمی دونی از کجا شروع کنی و یا چگونه قلم را هدایت کنی.
توانایی به تحریر در آوردن افکارت، نعمت خدادادی است.
قدر خودت را بدون.
فروید,« میگن» از روش تداعی آزاد برای تخلیه هیجانی مراجعین اش استفاده میکرده، همون:« هرچه میخواهد دل تنگت بگوی»، خودمانی.هیچ آداب و ترتیبی مجوی هم جزئ آن بوده.
دوست دارم کسی نوشته هامو بخونه و بگه« عجب»
در چنین روزی پدرم را به خاک سپردیم و به خانه ای باز گشتیم که روی تخت ملافه کشیده شده اش،یه قاب عکس از او بود و یک وصیت نامه:«پسرم!مراقب مادرت و خواهرت باش».
داشتم با تسبیح دانه درشت خوش دست ام ، ذکر« الحمدلله »میگفتم؛ که بچه همسایه مون,/ که مادرش حافظ کل قرآن است/, صدامو شنید ؛گفت: خاله جان! «ح» الحمدلله را از ته حلق بگین.
جل الخالق،عمری است نماز را همین جور می خوندم ؛یعنی همه نمازهام باطل اعلام میشه؟
کاش من هم مادر حافظ قرآن داشتم.
البته که اگرم داشتم ؛مث این پسر بچه از آب در نمی اومدم.من همون ام که مادرم اومد به همسرم/ روز خواستگاری/ گفت: این آشپزی یاد نگرفته ،چون نمی اومده ور دستم وایسته ؛یاد بگیره؛می بری ؛پس میاری.شما را به خیر و ما را به سلامت.
مامان دائم از دستم می رنجید ؛می گفت:«خیره سر »/یا« دختره ی چش سفید».
پس هر گردی، گردو نیست(نه بهتره بگم «کچل نشو؛هر کچل شانس نمیاره»).
خلاصه تصمیم گرفتم هر جا این بچه بود؛از خیر ذکر گفتن بگذرم.وگرنه حسابی ا ز زندگی. ایی که کرده ام ؛نومید میشم.
یعنی همه نمازها دود هوا؟،
دکترا معتقدند ، «خواب باید عمیق باشد تا سلامت ارگان های بدن تضمین شود» ولی کو خواب عمیق؟
همسایه ها مون, گاهی تا ساعت پنج صبح خواب نمی روند و مشغول چت هستند و میخندند و و ذوق می کنند و خواب دیگران را هم...
من اما, از ساعت هشت شب تا ۲ صبح ، عمیقا خواب ام ،بعد هم تا صبح، دیگه یه جوری سر می کنم ؛تا هوا روشن شود.
تاثیر خواب از ساعت یازده شب تا پنج صبح, مورد تاکید پزشک کلیه بود.من و مادرم باور نمی کردیم بیدار شدن ها ی مکرر ، بدن مان را آسیبی برساند ؛ لذا تا بیداری زود هنگام پیدا می کردیم ؛با هم بافتنی می بافتیم.حالا که مادرعزیز جانم، با از کار افتادگی کلیه ،جان شیرین به جان آفرین تقدیم کرده؛ من به صرافت افتاده ام برای خواب منقطع خود ، تدبیری بیندیشم.
خدا سلامت تان بداردشما دوستان ،شب بیدارم را.
هرکسی خودش را بیشتر از دیگران دوست دارد ؛ ولی نمی داند ؛چون بهش فکر نکرده و اگر غصه دیگرانی را میخورد که دوست شان دارد چون به خودش هم آسیبی می رسد.
من مادر و برادرانم را و فرزندان و همسرم را و برادر زاده هایم را دوست دارم.پس اگر دغدغه اونا را دارم؛ چون رنج اونا باعث رنج خودم میشه.
نوه کوچولو می خواد مقاومت کند و مدرسه نرود و توجیه بیاورد که ...
اما لابلای حرفاش گفته :«سر حرف خودم می ایستم» و این نشان می دهد از خانواده خود الگوی مقاومت کردن را گرفته است.ما کم باهاش در ارتباط بوده ایم و بیشترین ارتباطش با خانواده مادری اش بوده؛پس اون خانواده بزرگ هم، جز الگوهای رفتاری اش هستند .همه ما باید فکر کنیم کجا اشتباه کرده ایم که او الگوی سرسختی و مقاومت گرفته است.بازی بازی با پنجه شیر هم بازی؟(شما بخونید «مقاومت،مقاومت،با مدرسه رفتن و آموختن هم مقاومت؟».
انگار میخواهد کسی را تنبیه کند ؛ولی الان خودش هم توش مونده(اضطراب شدیدی را تجربه می کند).
امروز پسرم میگفت :«پسرم اذیت می کنه»یعنی دلت براش نسوزه ؛اضطراب نداره.
به هرحال بچه ها آیینه رفتار پدر و مادرند.باید در خانه باهم خوب کنار بیایند تا بچه آرام شود.