مدرسه (دوران ابتدایی)تعجب میکردم انشا نوشتن بعضی ها چگونه اینقدر طولانیه تا اینکه به دوران دبیرستان رسیدم و اولین نوشته طولانی از من نیز ظهور یافت .قضیه از این قرار بود که رفته بودم خونه خاله جون.توتاقچه اتاق شون نامه ای از داداش(که سرباز شده بود در پادگان قوشچی) برای خاله رسیده بود.تعجب کردم چرا داداش برای مامان و بابا نفرستاده.آدرس پادگان را از رو پاکت نوشتم و اومدم خونه و یه نامه بلند بالا از بلایی که رفتنش از خونه سر مامان و ما بچه های کوچکتر آورده بود نوشتم و به آدرس مزبور فرستادم.پاسخی که داداش پس فرستاد مرا تشویق به نوشتن کرد.
هنوز هم اگر احساساتم قلقلک شود نوشتن برام آسون میشه.
برای پسرم سال نود یه نامه نوشتم که موقع ازدواج چه توجهاتی لازمه داشته باشد شش صفحه که اگر دستم در ناحیه مچ خسته نشده بود همچنان نوشته بودم تا بشه ده صفحه.این نامه تو خوابگاه پسرا دست به دست شده بود
کاش نامه رو هم میذاشتین