شده دغدغه من،نرفتن مدرسه نوه.
چرا؟چون پدرش مجبورش میکنه و من نگرانم درسن نه سالگی مجبورکردن ،از او چگونه شخصیتی حاصل شود.مامانش مستاصل گریه میکنه و میگه چون تیز هوش هست سرناسازگاری با قوانین خشک را دارد.پدرش که خودش بی دردسر رفته مدرسه ودر همه پایه ها شاگرد اول کل مدرسه در پایه خود بوده متعجب است از چنین بچه.تطمیع ویا
تهدید هیچکدام موثر نمی افتد.بعضی اطرافیان اظهار نظر میفرمایند چون خواهر کوچولوی دو ساله اش شیرین زبان شده و مورد توجه است و جاش را در خانه تنگ کرده ،افسرده شده؛وتاسف بار است که این طفل معصوم میشنود درباره اش چه میگویند.وقتی از راه مدرسه میرسد خواهر کوچولوش را بغل میکنه می بوسه ؛به مامانش میگه اگر برم مدرسه بیام ببینم تو درخانه نیستی چه کنم؟
مرتب با چشمان اشکبار میگه مامان!منو درک کن.
جالبه که بعضی اطرافیان اظهار نظر می کنند خب تو خونه درس بخونه پدر و مادرش که تحصیل کرده اند. غافل از اینکه آن دو محقق اند و برای وقت خود ارزش بیشتری قائل اند که یه بچه مدرسه را درس بدهند مقالات شون را جهانی به ثبت می رسانند.
نمی دونم تا حالا احساس کرده اید دل تون کباب میشه یا نه.من کباب میشم برای نوه عزیز.و جالب تر که میگن شما دخالت نکن، حرف نزن، کنار وایستا و چاره ای ندارم جز سوختن ولی ساختن.
واقعا نمیشه کاری کرد.و اگر انسان نداند چه کار میشه کرد ،دلش میخواد،سرش را بذاره و بمیره.
دکتر سفارش اکید کرده مراقب سلامت قلب خود باش و هر دو فرزند از من میخوان به فکر خودم باشم و بس، ولی من قبول ندارم خودم را بیشتر از نوه اهمیت دهم،زیرا او آینده ای پیش رو دارد که از حالا باید پایه ریزی شود.
پی نوشت ۱:( آنچه سبب بیرغبتی شمار زیادی از دانشآموزان به برگشتن سرکلاسهای درس شده، تغییر شیوه زندگی است که در یکسال گذشته رخ داده و بازگشت به مدرسه را برای آنان دشوار ساخته است. بیگمان نتایج و پیامدهای این وضعیت تا سالهای بعد نیز در نظام آموزشی نمود خواهد داشت )
مامان را در خواب دیدم که داشت میگفت علی(پسر خواهری ام که مرحوم شده)...ؤ من میگفتم مامان بذارید این غریبه برود و بعد بگویید که در جریان گلایه شما از علی قرار نگیرد چون ربط به او ندارد.و این دومین شب در این هفته است که خواب مادر مرحومم را می بینم انگار زنده است و با من زندگی می کند.الان هم احساس می کنم سردرد خاصی دارم در قسمت پیشانی و فرق سر که نمی دانم نشانه نرسیدن خون به مغز است یا زیاد خوابیدن.دیروز همش از سرما لرزیدم .باد می آمد ولی پنجره ها بسته بود.انگار زمستان امسال زودتر خواهد آمد .برادرها هر دو سیگاری هستند و سرفه های خشک شان وحشت زده ام کرده می دانم اگر مادر زنده بود برایشان سوپ می پخت از مادر عذر خواهی کردم که در غیابش برای عزیزان بازمانده اش مادری نمی کنم.
سید محمد صدر، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است. او در مصاحبه با "جماران" به نقل خاطره ای از گفت و گوی خود و فرماندهی انتظامی کل کشور پرداخته است که می خوانید:
من دو ماه پیش با سردار اشتری راجع به عملکرد گشت ارشاد صحبت کردم. به ایشان گفتم، «این گشت ارشاد با این عملکردی که دارد -می دانم خودتان نمی دانید- ولی در واقع دارید ایده ای را دنبال می کنید که قبلا کسانی مانند منافقین مطرح می کردند و نتوانستند عملی کنند. آنها می گفتند ما باید اقدامی انجام بدهیم که یک شهر را در مقابل حکومت قرار بدهیم، چرا که ترور به جایی نمی رسد». وقت این حرف ها را می زدم هنوز قضایای اخیر شروع نشده بود.
سپس به ایشان گفتم، «تصویری که نشان داده شد مادر جلوی ون گشت ارشاد را گرفته و فریاد می زند که دختر مریض من را نبرید، در آن جهت است. یعنی نه تنها یک شهر و یک کشور بلکه حتی هر کسی که این را ببیند، احساساتش تحریک و ناراحت می شود. مردم رنج می برند؛ چرا این طوری عمل می کنید؟» آقای اشتری گفت، "قانون است و باید اجرا شود" گفتم چرا شما با خشونت عمل می کنید؟ بر فرض که به قول شما قانون است، شما اصلا درگیری فیزیکی پیدا نکنید. قانون می گوید تذکر بدهید و شما تذکر بدهید».
تذکر مصلحانه ای بنده دادم که اصلا با خانم ها برخورد فیزیکی نکنید. اصلا امر به معروف همین بحث زبانی است. اگر همین تذکر خالصانه و مخلصانه حقیر مورد توجه قرار گرفته بود، ما این بلوایی که الآن هست را نداشتیم.
بنابر این، خلاصه آنچه که باعث این شهرآشوبی شده، نحوه حکمرانی یکی، دو دهه اخیر است که طی آن به مردم بی توجهی شده است. آقایان، امنیتی برخورد می کنند برای اینکه امنیت کشور یا حکومت را ایجاد کنند؛ در حالی که این بینش امنیتی خودش ضد امنیت است!
دیده میشه مازلو در کتاب های روان شناسی اظهار نظر کرده که انسان ها نیاز های اولیه ای (آب،غذا،اکسیژن،خواب)دارند و ردیف دیگری از نیازها نیاز به امنیت، نیاز به عشق و دوستی نیاز به تعلق ...تا نیاز به تحقق خود(خود شکوفایی).
اما در جامعه ما که گرفتاری بهداشتی(کرونا)دامنگیر خانواده ها شد و بمباران شدیم آب نا سالم است ،هوا آلوده است،غذا گران است،تفریح نامقدور است به جان أمدیم و به پیشباز مرگ رفتیم تا آهسته ،آهسته نزدیک شدن اش را حس نکنیم(مرگ یه بار ،شیون یه بار).
ما چه داریم که از دست می دهیم؟شعار آنان که ریختند بیرون تا لا اقل نیاز به تعلق (شان)بر اورده شود.
کسی چه میداند در حمایت از یکدیگر چه میزان لذت نهفته است. (که مرگ را انکار کنند).
خدا ببخشاید همه آنان را(از جمله خودم)کهندانستند چگونه میشود دست یاریگر داشت و جامعه را از نیازهای شان مطلع شد.
درسته بعضی ها از آب گل ماهی گرفتن عقیده شان است،آب را گل آلود ترجیح می دهند ولی هستند کسانی که واقعا مستاصل شده اند و حتی بعضی آنچنان به زانو در آمده اند که حتی نمی توانند کمر راست کنند و فریاد دادخواهی سر دهند.
درسته بعضی ها را هیجان خواهی به جمع ها می کشاند ولی هستند کسانی که هیجان فلج شان کرده و ما آنها را در جایی آفتابی نمی بینیم
دوتا پسرها مدرسه رفتن شان تا حدودی راحت بود کاش نوه هم عادت کند بیدار شود و مدرسه برود