سلام.کولر کار دستش داده.همسایه طبقه زیر، با سرفه هاش غمگینم می کنه، تو حیاط مجتمع دیدمش، گفت:« سرمای سختی خورده.».
کاش می شد پرستارش باشم
ساعت دوازده ظهر روز چهار شنبه( 64سال و شش ماه و ده روز) از عمرم در حالی گذشت که نمی دانستم این عمر از دست می رودو تو دانه به دانه توانایی هایی را که بدست آوردی از دست میددهی.
نگهبان جدید مان مورد علاقه جناب همسر واقع شده، چرا که بی زبون است و شیمیایی شده با گاز خردل در شلمچه است.
وقتی مهربانی اش را با کسی می بینم بسیار خوشحال می شوم .
از کم رویی او صحبت می کند و از توصیه هایی که به او کرده که قدم بزند تا قند خون و چربی خون او پایین بیاید.
از صرف وقت با او تا سلامت باشدخوشم آمده
از توصیه هایی که به دیگر اعضای هییت مدیره کردن هایش (که مراقبش باشند )،هم خوشم آمد.
مرد وقتی مهربون باشه جالب تره تا زن مهربون باشه.