نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

مدیرجان بلاگ اسکای کجایی ببینی چه بر سر مان آمده؟

روزانه نوشتن دو صفحه تراوشات ذهنی (بافتن آسمون و ریسمون به هم) برای ماهیچه های ذهن(!) جزء ملزومات است.

بد جوری تو ذوق بعضی ها خورد نوسانات مود بلاگ اسکای به طوریکه از نوشتن باز مانده اند(حالت فلج دست داده به من).

خوش خیال بودیم که دنیا همیشه همین جور میماند.

رفتم مرکز دیابت(کی؟شنبه گذشته)یه آقا اومده بود صحت اجرای  تزریق انسولین را بررسی کنه(پیش کی؟)نزد خانم آموزش دهنده مرکز سر کار خانم ...(میگه دانشجوی سی سال پیش تون بوده ام).دلم کباب میشه برای مراجعین و خانم ...(دانشجوی اسبق)که  داره بازنشسته میشه با نرم خویی و مهربانی،آموزش می داد.

نظرات 2 + ارسال نظر
Lily سه‌شنبه 18 دی‌ماه سال 1403 ساعت 16:07

بلاگ اسکای خیلی خوب و فرز بود نمی‌دونم چی شده

چشم خورد از بس خوب بود

گیل‌پیشی سه‌شنبه 18 دی‌ماه سال 1403 ساعت 14:50 http://Www.temmuz.blogsky.com

سلام استاد عزیزم. خوبید؟
ایشالا همیشه سلامت باشید.
چقدر لذت‌بخشه دیدن دانشجویان سابق

تا به حال شش یا هفت بار اینجوری به من خوش گذشته که یه بار نقل می کنم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد