نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

دیشب چی شد؟

بعد از اذان مغرب در حالی که عصرانه خورده بودم و نماز مغرب و عشا را خوانده بودم رفتم تو حیاط مجتمع تا جبران کم راه رفتن صبح بشود و در ضمن به دکتر تورج دهقان همسایه مون که تو حیاط رو صندلی نشسته تسلیت بگویم همسر 55 ساله اش خانم ابوطالبی خانه اش را به قصد بهشت ترک کرده .ازش سوآل پرسیدم حالا که پیش تون هست گفت دخترم و دامادم و پسرم و عروسم (فعلا)تا چند روز.

همسرم دستش را گرفت و تا دم آسانسور همراهیش کرد به خانه شان بر گردد .خانمی از در مجتمع رد می شد سوآل کرد خانمی که دم در مجتمع تان اعلامیه فوت اش را زده اید چه شد که ...؟گفتم ...گریه کرد و گفت مثل مادرم پارسال این موقع در اثر متاستاز به کبد و ریه.

گفت پرستار است در اورژانس بیمارستان و داره بر میگرده خونه .گفت یه پسر ده ساله داره و دارای یک خواهر خانه دار هم است گفت پدرش ازدواج مجدد کرده با زنی که پسری ده ساله دارد و 52 ساله است و مهریه اش را به اجرا گذاشته چون پدرش نظامی و سخت گیر است گفت مادرم جمع کرد و گذاشت و رفت تا مصادره هوو شود.


نظرات 4 + ارسال نظر
گیل‌پیشی یکشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1402 ساعت 21:52 http://Www.temmuz.blogsky.com

دلم واسه ادما میسوزه، چقدر زجر می‌کشیم. گناه داریم.

کمی تا قسمتی دیر متوجه شده.از نوع دفع خود باید شک می کرد.کولون اسکپی لازم داشته شرم کرده دیر جنبیده

سهیلا یکشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1402 ساعت 12:23 http://Nanehadi.blogsky.com

چه سخت.داغ دیدن سخته .

مادر هم سخت تر

هنوز زندگی یکشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1402 ساعت 12:00 https://hanooz-zendegi.blogsky.com/

چه کار خوبی می کنین که میرین واسه قدم زدن شبانگاهی .
میدونین از چی تعجب کردم؟ ازین که این خانم رهگذر چقدر دلش پر بوده که همونجا سفره دلشو پهن کرده.

آخی.
داغ مادرش تازه بوده، دیده اعلامیه فوت زنی زده شده ،دوست داشت بفهمه در اثر چی؟تا گفتم متاستاز .اشکش پاشید که بله مادر 57 ساله من نیز هم

کامیار یکشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1402 ساعت 11:38 https://codecity5.blogsky.com

بسیار عالی
لطفا به وبلاگ ماهم سر بزنید
و کامنت بگذارید

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد