نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

دیروز در مقایسه با امروز

دیروز دیرتر راه افتادم رفتم پارک.خستگی ناشی از خواب سنگین مانعم می شد به خودم زور گفتم بی گذشت با خودم رفتار کردم گفتم خواب زیاد باعث بیماریه

امروز ولی

راحت تر توانستم بیرون بزنم به خصوص که تا ساعت ده صبح می توانستم در پارک بمانم.

خانمی را دیدم با کفش غیر ورزشی (مجلسی)داره راه میره با قد بلند و با هدفون در گوش هاش مادرش هم به دنبالش می دوید در واقع گفتم خانوم زیبا!مامانت به گرد پات نمی رسه آهسته تر دیدم تو گوشاش هدفون داره صدامو نمی شنود مادرش بهش رسید گفت دکترا داره از چین بر گشته افسرده شده دوتا بچه داره شوهرش قابل اعتماد نیست بگم حتی به من هم اعتماد نداره شوهرش هم دکتراش را از چین گرفته دوتا پسر 12  و پنج ساله هم دارند.خیلی گفت و من ننوشتم.در ذهنم دارم فقط

نظرات 1 + ارسال نظر
گیل‌پیشی یکشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1402 ساعت 21:54 http://Www.temmuz.blogsky.com

عجب
درود بر استاد ورزشکارم

ممنون از تشویق به ورزش

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد