نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

نوه جان، جان

سلامت باشید،خدا به شما همسر و فرزند عطا کند تا برسید به اونجایی که یه نوه شیرین زبون(به خصوص دختر )هم عطا کند.

عشق اند این نوه ها.

هفته گذشته جایی مهمون سر زده شدیم که دختر و داماد و دوتا نوه (هر دو ،دختر) سر سفره بودند.در مجموع چهارتا دختر میشدند دوتا،دوتا خواهر همدیگر.شهامت و شجاعت(فرق این دوتا را نمی دونم)،به خرج دادم ،گفتم خدا فقط فرزند پسر دهد به ادم.دخترا هر کدام به دلیلی گفتند اِ... اِ.....عه.... عه(املاش را بلد نیستم).آقای صاحب خانه پدر دوتا از دخترا و پدر بزرگ دوتا دختر دیگه گفت،تو دختر نداشته ای ببینی چه شیرینست دختر.گفتم حالا که نوه ام دختره متوجه شده ام یه شیرینی دیگه ای دارند دخترا،ولی فقط به خاطر نوع نگرانی خاصی که دختر دارها تجربه می کنند میگم.هم زن و هم شوهر گفتند نگرانی برای بچه ها ،خاص نیست هر دو را آدم نگران شون میشه ،خوب فکر کن به خاطر بیار اون روزا که دوتا پسرات کوچیک بودند نگران شون نبودی؟یادم اومد که یه روز پسر بزرگم دو نصفه شب برگشت خونه ،داشتم دیوانه میشدم چون نتایج کنکور را داده بودند و او شاخ در اورده بود و ناراحت که چرا اینقدر دور از انتظارشه.حالا هم که خدا خیرش دهد زن و بچه را بر میداره و میزنه به کوه و دشت و جنگل و تو گوشش نمی رود هر جایی نمیشه بچه را برد و یا..

اون دومی هم که ...دوازده سال است من دیگه نمی دونم چی گیرش اومد بخوره ،کحا گیرش اومد یه خواب راحت بره.تازه بعد ها میگه اگر دعوام نکنی یه خاطره از کوهنوردی و کویر گردی و ...بگم برات که ممکن بود...

آره به خدا،برای مادرا دلنگرانی هست، چه بچه ها پسر باشند ،چه دختر .چه کوچیک باشند ،چه بزرگ ، شاید مرگ باعث شود تمام شود که خانم دکتر  گودرزی(ماما)،همکار دانشکده برام تعریف می کرد با خواهر شوهر محترم ،شکر آب بودیم، بهش سر نمی زدم و سراغش را نمی گرفتم.

 چند شب پشت سر هم، خواب مادر شوهر مرحومم را می دیدم ناراحت و نگران دخترش است. رفتم یه سراغی از خواهرشوهر گرفتم ببینم چرا؟! ،دیدم مدتی است در گرفتاری افتاده،رفتم و اومدم و کمکش کردم،گره از کارش وا بشه، شاید روح مادر شوهر خوب و مهربانم در اون دنیا از نگرانی رهایی یابد.

پس مرگ هم أخر دل نگرانی مادرا نمیشه.

پس بگیم :«خوشبخت کسی که خر ندارد،از کاه و جو اَش خبر ندارد »؟

نه.

نه.

نه.


نظرات 4 + ارسال نظر
ترنج شنبه 13 اسفند‌ماه سال 1401 ساعت 10:55

رضوان عزیز؛ من هم معتقدم که وقتی بچه دار شدی دیگه تا بعد از قیام قیامت هم نگرانشونی...

رامین سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1401 ساعت 03:18 https://cheshmadiary.blogksy.com

درود بر شما رضوان عزیز
سپاس از توجهتون به وبلاگ من، ممنونم که به من سر زدید
نوه دارید؟ ماشالله به شما...
خیلی خوشحالم که وبلاگ نویسین...

قره بالا یکشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1401 ساعت 21:05 http://Www.eccedentesiast33.blogfa.Com

نمیدونم فرهنگ ما باعثشه یا واقعا اینجوریه که نگرانی از بابت دخترا یه جور دیگه س، ولی من خودم جدیدا دعا میکنم دختردار بشم فقط،پسرا خیلی اذیت میکنن راستش
خدا فرزندان و نوه هاتونو حفظ کنه

تراویس بیکل یکشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1401 ساعت 19:05 https://travisbickle1.blogsky.com/

بسیار زیبا نوشتید رضوان عزیز

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد