نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

من که باشم که برآن خاطر عاطر گذرم ؟

تو دانشکده عادت داشتم به هر کسی میرسم بگم عرض سلام ،عرض ادب.شنیدک درباره ام چیزایی میگویند

یه عده میگن اعتماد به نفس نداره خودش را کم می بینه ،یه عده گفتن چاپلوسه یه عده گفتن زرنگیشه ،یه عده گفتن تواضعش ستودنیه چیزای دیگه ...

شما چند احتمال دیگه به ذهن تون میرسد؟





 

نظرات 4 + ارسال نظر
قره بالا جمعه 5 اسفند‌ماه سال 1401 ساعت 14:18 http://Www.eccedentesiast33.blogfa.Com

سلام
فقط میگم آدمای محترمی هستن، حداقل در ظاهر

خانوم ف پنج‌شنبه 4 اسفند‌ماه سال 1401 ساعت 00:48 http://Khanomef.blogsky.com

من این تیپ ادمارو دوس دارم
انرژی میدن بهم

تراویس بیکل چهارشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1401 ساعت 16:31 https://travisbickle1.blogsky.com/

کار خوبی میکردی
اونا چه آدمهای مزخرفی بودن پشتت حرف زدن

محمد رها چهارشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1401 ساعت 12:58 http://Ikhnatoon.blogfa.com

مادر خدا بیامرزم همیشه پیش سلام بود. براش فرقی نمیکرد مخاطبش من باشم، کودکی بی زبونی و شیرخوره باشه، همسایه خوب باشه، پسر بد همسایه باشه.
گاهی اوقات که روزهای عید و تعطیل خواب مونده بودم تماس میگرفت و اولین کلمه ای که میگفت سلام بود و دومین عرض تبریک عید یا احوال پرسی.

چنین رفتاری رو تا روز آخر داشت. اون آموزگار دبستان بود و شاگردهای زیادی زیر دستش تعلیم دیده بودن. گاهی اوقات برخی خانمها که تو خیابون اونو میدیدن جلو می اومدن و میگفتن: سلام خانم م. من شاگرد فلان کلاست بودم. مادرمم با اونا چاق سلامتی میکرد و جویای زندگیشون میشد.

خلاصش اینکه مادرم که عشق رو در کلامش منتشر کرده بود بازخوردش رو در روزگار پیری خودش دید. همانگونه که مسیح بن مریم بی هیچ سلاحی به میان آمد و از میان رفت اثری ماندگار از خود بجای گذاشت و بزرگترین جامعه انسانی رو تحت تاثیر منش عاشقانه خودش قرار داد.
سلام کردن نوعی بخشیدن است. اما من هیچ وقت یاد نگرفتم بنویسم سلام

خدا روح ایشان را شاد،گرداند.ممنون

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد