کلاغ میزنه تو ذوق عندلیب ،تو شعر سعدی.
(چه عجب گر فرو رود نفسش،عندلیبی غُراب هم قفس اش)…؟؟؟
گاهی دیده ام وبلاگیست هایی بوده اند که رنجش خود را از کسانی که تو ذوق شان زده اند (بیان کرده اند)،نالیده اند.
کز نیستان تا مرا بُبریده اند ،از نفیرم مرد و زن نالیده اند.
بعضی از ما آدما خلاقیت کُش هستیم،خب هر کس به طریقی خلاقیت خود را نشان می دهد
هر کس به طریقی دل ما می شکند ،بیگانه جدا ،دوست جدا می شکند.
اگر ما این فراز از سخن فیلم مارمولک تو گوش مان رفته بود که میگفت به تعداد انسان ها،راه به سوی خدا وجود داره،شاید منع و نهی نمی کردیم فلان گونه ننویس و نگو.
جامعه شناس ها به تاثیرات در جمع ها نظر دارند و روان شناس ها فردیت افراد براشون مهم است.
البته من روان شناس نیستم،بلکه روانپرستار هستم ،البته بعید نمی دونم روان ام هم گیر هایی داشته باشد،که چندان اهمیتی ندارد.
الان موضوع چیه؟ یک نفر از دنیای وبلاگ نویسها قهر کرده یا مشکل دیگه ای بوجود اومده؟
نه،همه چی آرومه،
چقدر زیبا گفتی