لطف و محبت ها
امروز حالم خوب خوب خوبه .اوضاع دور و بر من تا حدودی رنگ آرامش به خود گرفته, همسر خوب و آرام دورا دور تحت نظر داشت مرا, خیلی محتاطانه میگفت مواظب خودت هم باش, درگیر شدن در مشکلات ,برای سلامت لرزان تو کمی تا قسمتی, خطرناکه حواست باشه.
مدت سه هفته است حتی یک آهنگ هم گوش نداده ام ,فقط میگم خدا اگر منو به این وضع رها کنی ,خواهم مرد .خدا خدا گفتن ها برام فرصت فکر کردن نذاشته ,هی میگم ای وای برمن ,اگر یه مو ,فقط یه مو ازسر داداش کوچولوم کم بشه، مادرم را در بی خبری گذاشته ام ،همسر برادر از من انتظار داره ،تنهاش نذارم با احتیاط به دیگر برادرانم میگم به سراغش بروند. به نظرم در سن سی و نه سالگی هنوز هم کم تجربگی کرده, اوضاع کاسب های جامعه هم بهتر از ایشون نیست. کنسرت محمد اصفهانی را برای تغییر روحیه به من پیشنهاد داده اند. امروز در باشگاه کارگران جشنواره غذاهای دریایی بود ،دو قدمی خونه مون است ،ولی دست و دلم به کار نمی ره .موهای سفید شده ام را با رنگ پنهان کرده ام و این حرکت کوچکی بود برای اولین بار بعد از سه هفته ،خداوند باز هم یار این آخرین فرزند مامانم باشه ،شاید بتوانم از شادی اش شاد و آرام شوم.
این یادداشت را در وبلاگ قبلی ،خردادماه ۸۹ نوشته بودم.برادر جان فروردینماه ۹۹ جان شیرین به جان آفرین تقدیم داشت روحش پر فتوح باد
خدا رحمتشون کنه. جاشون سبز و خرم
روحش شاااد
سلام بانو جان
قابل توجه دختران جوان دم بخت!
حتما حتما با دقت بخونین به دردتون می خوره.
کاش می شد واسه پسرهای جوان هم می نوشتید
موفق باشی رضوان بانوی عزیز
چه غم انگیز .دلیل مرگشون چی بود
کرونا
زنده باشین رضوان جانم
پاینده باشی