شرم انکار شده و پردازش نشده، از جمله عواملی است که ما را به سوی ویران گردانیدن موفقیتهای مان، طغیان بر ضد منافع شخصیمان، برداشتن آنچه متعلق به ما نیست، بیآبرو شدن به جهت پیروی از عادات گذشتهمان و تخریب روابط مان میکشاند.
خراب کردن خود، شیوهای است برای آشکار گردانیدن شرم درونیمان یعنی ناآگاهانه کاری را انجام میدهیم که خود را در برابر دیگران بیآبرو میکنیم تا بتوانیم جلوی حادثهای را بگیریم که موجب میشود بیش از این شرمگین شویم؛ به عبارت دیگر اگر به حساب شرم مان نرسیم، او به حساب ما رسیدگی میکند.
اگر باز هم انکار یا سرکوبش کنیم، آن را بهگونهای ویرانگرانه بروز خواهیم داد. برای همین است که بسیار مهم است با درد و رنج گذشتهمان کنار آییم، از آن بیاموزیم و از آن برای رشد و کمک به بیشتر کامل و یکپارچه شدن بهره بگیریم؛ آنوقت است که دیگر ناچار نیستیم کاری را انجام دهیم تا آنچه را قادر به دیدنش نیستیم، علنی و ظاهر کنیم.
وقتی ارزش ذاتی شرم را درک کردیم، خواهیم دانست که چیست، خواهیم دانست رهنمودی روحی برای کمک به ما برای درک عمیقترین لایههای وجودیمان و درمان زخمهای عاطفیمان و غیرفعال سازی برنامهریزی منفیمان است و این را باید یک درمان روانی دانست، شیوهای برای درمان روان به منظور هدایت ما تا با سرشت درست و سالم مان ارتباط صمیمانهتری برقرار کنیم.
اقدام به ویران کردن خویش به نظر میرسد از اندوه ناشی شده باشد، اما به عقیده من، این نوع اقدامات شیوهی طبیعی نشان دادن شرم درونی و نهانی و شکافی است که در درونمان وجود دارد.
ممکن است بتوانیم برای مدتی این شرم نهانی را حفظ کنیم تا اینکه روزی درست سر بزنگاه، شرایطی پیش میآید و عواملی دست به دست به هم میدهند تا یادآورمان شوند چه چیزهایی را در اعماق درونمان پنهان کردهایم.
ممکن است آن شرایط احساس شکست، ناکفایتی و ناشایستگی باشد که شروع به تکان دادن و لرزش انداختن جهان درونمان کند و ما را دلواپس و نگران و تلخ و مردد نسبت به خویش گرداند.
یاچه بسا شرم مان موجب شود احساس کنیم بیش از دیگران به موفقیت دستیافتهایم و هدفهایمان برآورده شده. این ممکن است زمانی رخ دهد که به سطحی از موفقیت، محبت، عشق یا ستایش دست یابیم که در خارج از حوزه آشنای آسایش ماست.
متن سنگینی بود
باید چند بار مطالعه بشه
ممنونم
ترجمه خوب نشده است