خیلی مایل بودم برای دوتا پسرم مادر قابل قبولی باشم.همین باعث شده بود از اون ور بوم بیفتم.با خودم گفتم چه خوشبخت بوده ام که مادری داشته ام که به موجه بودن خود فکر نمی کرده فقط شب و روز به برآوردن نیازهای ما بچه ها می اندیشیده.مادرم زنی که آرزوهایی داشت که بر آورده نشد به حایش فرزندانی به دنیا آورد که به او عشق می ورزیدند به پاس فداکاری هایش.هر کدام از ما خواهر و برادران سعی می کرد در شاد کردن او از دیگری سبقت بگیرد.خدایش بیامرزد که در اخرین روزهای زندگی اش با دیدن چهره نگران ما بر بالینش زیر لب میگفت :«قربان شما بشوم».
کاش هنوز هم زنده بود تا بر دستانش بوسه می زدم.
نه مادر در قید حیات نیست
روزگار سختی را پست سر همگی گذاشتند
همین دایی رشته حقوق دانشگاه تهران خواند
خدا روح همه شان را شاد گرداند
مادر بودن همیشه نگرانی داره که آیا فرزندانم رو خوب تربیت کردم
مادرا هم مث هم نیستند ولی مادر بودن جور خاصی است.
روحشان شاد
دلتنگی برای پدر و مادران رفته جوریست که کسانی که خدارو شکر کنارشان دارند نمی توانند درک کنند.
خدا روح همه رفتگان جمع مان را شاد گرداند ،کاش قبل از آنکه از دست شان بدهیم ازشان سوآل کنیم کاری هست بتونم انجام دهم که از من راضی باشی؟به فدای مادرا نی که در هر حال از فرزند رضایت دارند
روزتون مبارک

خدا بیامرزتشون 

ممنون سمیرا جانم.روح همه رفتگان جمع حاضر شاد.
سلام


اومدم روزتون رو تبریک بگم دیدم پست با همین مضمون گذاشتید
اتفاقاً من که فکر میکنم شما همیشه وسط بوم هستید نه این ور نه اون ور
روزتون خیلی مبارک
سلام و ممنون عزیز زیبا ، زهره جان.انشا الله چنین باد
خدا همه ی مادران را بیامرزد
دایی خدا بیامرزم از مادر خدا بیامرزش راضی نبود
چون خیلی زود پدر را از دست می دهد
و مادرش ازدواج می کند
و در اولین زایمان بعد ازدواج فوت می کند
و چهار بچه بدون سر پرست می مانند
خدا دایی و مادرش را بیامرزد به لطف و کرم خود.مادر شما و دایی ناراضی از مادر و خاله ها یا دایی های دیگر تان سرپرست لازم داشته اند و مادر بزرگ تان مجبور بوده اند ازدواج دیگر کنند،شاید.
مادر در قید حیاتند؟