بهبود الگوی خواب را مدیون نوه و شیرین زبونی اونم.مامانش اجازه خواست از شب قبل بیایند منزل ما تا بتواند صبح زود او را ترک کند و خواب صبحگاهی اش خراب نشود.تا ساعت یازده که در خواب بود مرتب نوازشش می کردم و از غلتیدن اش عکس و فیلم میگرفتم.تا چشم وا کرد با خوش رویی برخاست و برای شستن دست و رو آماده شد تا ساعت هشت شب که با مادر و برادرش خانه مان را ترک کرد نقاشی کشید قصه گویی برای عروسکش کرد و وول خورد.جالب بود که به مادرش گفت میخواهم بازهم بمانیم.نمی دانست سرپا ماندن دیگه برام دشوار شده و منتظرم مادرش خستگی به درد کند و به منزلشان ببردش.هوا سرد بود و لباس ناکافی پوشیده بود به نظرم بهترست لباس سر همی تنش کند تا گرم تر حفظ شود از گزند سرما.توصیه های من برای مراقبت او از سرما تا به امروز مورد اعتنا واقع نشده.
پی نوشت:عکس مادرم را نوه دیده میگه این خانم فوت شده؟چرا؟همسر میگه چون
سلامت باشند و سلامت باشید برای
ادامه این منظره ها
ممنون.انشا الله
با درود
نوه ی من هم هفته ی دوشب و دو روز پیش ما می ماند
شب خیلی دیر می خوابد
صبح تا ساعت نه می خواهد
وقتی بیدار می شه یک ماساژ حسابی بهش می دم
بعد پای شبکه پویا می نشیند تا ساعت دوازده
بعد دیگه نمی دونه چه کند روی مبل می پرد میگه بیا توپ بازی و قائم موشک خلاصه حسابی خسته مون می کند ساعت سه هم می خوابد تا مامانش بیاید
بادرود متقابل
نوه ها را از فرزند خود بیشتر دوست داریم انگار و در برابر شان صبور تریم انگار.
ان شاءالله هر روزتون خوب و قشنگ باشه

ممنون عزیز م