امروز خیلی سخت از خواب بیدار شدم و برنامه پیاده روی صبحگاهی را معطل گذاشتم .چون مهمان داشتن، تمام جون منو میگیره به خصوص نوه ها باشند که مراقبت شون را تمام وقت وظیفه خود می دونم.ماشا الله به بچه ها که انرزی شون زیاده و مرتب برنامه میخوان طفلک پدر و مادراشون که بی مزد باید خدمات بدن و هر کسی هم می رسد یه اظهار نظری راجع به تربیت شون بکنه.
موهای زیبای نوه جونی را منگوله ای کردم و راضی بود ،از بس هوا گرمه، مامانش نگران ،گرما زدگی اش هست .اجازه نمی داده کسی موهاشو دست بزنه.ولی با من سر سازگاری داشت.حتما متوجه شده عاشقش هستم.تا ساعت بیست که رفتند به سوی مهمانی فامیلی آن طرفی شان، من خدمات رسانی میکردم به خودش و داداشش.وماشا الله پدرشون که انگار اومده مرخصی،دیگه هیچ کمک نمی کنه مامان شون هم از خونه نیامده بودند انگار درس داشتند.
گویا من در سن 66 سالگی ،دیگه خیلی توان سر پا بودن ندارم و غش میکنم.ولی اگر گله کنم ازدیدن شون محروم میشم.
چه مادربزرگ خوبی هستید
ممنون
مادرها انگار نباید هیچ وقت خسته باشن. همیشه اونا هستن که از بقیه حمایت میکنن.
خدا قوت استاد عزیزم. خدا شما و عزیزانتون رو حفظ کنه
بله انگار
خدا قوت

سخته ولی به شیرینیش میرزه 

پدر و مادرهای بچه های کوچیک تو خونه خودشون خیلی خسته میشن، میان خونه مامان باباشون میخوان خستگی در کنن
بعد رفتنشون لطفا فقط استراحت کنید 


کفه ترازو عشق و حال با اونا سنگین تره .ولی عجز هم پیدا می کنم.
با درود
ما هم توانایی نگهداری نوه ی سه ساله را نداریم
مادر من هم زمان چهار نوه را نگه می داشت
دو تا از من و دو تا از خواهرم
جنگ که ادامه یافت دو تا هم بجه های برادرم اضافه می شد
درود
شاید نوع نگه داری ها متفاوته
طفلک مامانی ها. هم نوه ها رو دوست دارند و هم خسته میشند واقعا بچه های حالا پرانرژی هستند و چون تو ساختمون هم باید سرکنند دائم در حال سرک کشیدن و زیرو رو کردن هستند.
66سال که سنی نیست ان شالله تا 85که رسیدین نوه ها دیگه بزرگ شدن و میان میبرنتون گردش
طفلک مامانم/خدا بیامرزد اورا/ که تا ۸۶ سالگی همچنان نوه ها را مهمان می کرد.