نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

دیشب زنگ زدم پسر جان بزرگم که دلم برا نوه ها تنگ شده،شما را چه شده،منو بی خبر از خود گذاشته اید؟شاید رفته اید سفر؟(چون گفته بود بیایید باهم بریم شمال گفته بودم هوا گرمه برای بچه هات نگران میشم),که گفت:« نه،ولی همسرم چشاش را لیزیک کرده و در منزل مامانش منتظر بهبود وضع چشماشه».بعد هم که از تهران ،پسر کوچولوم(که۳۲ ساله میشه شش ماه دیگه)،از راه رسید.

خلاصه که دیروز بر ما خوش روز و شبی گذشت.

حق الزحمه مشاوران املاک

سلام.دیروز داشتم سبزی میخریدم که.یه اقا وارد سبزی فروشی شد و پنح تا موز خواست خرید کارت کشید و دم رفتن ،گفت فکر نکنی بی معرفت ام ها م،خونه پنج میلیاری مون را دارم می فروشم امان از دست مشاور املاکی ها که اگر چک نداشتم و معلوم نبود چکم کجا و دست کیست....

برنامه خواب و بیداری طبیعی

ساعات خواب و بیداری پادگان خوبه  ها ا ،خاموشی می زنند همه باید بخوابند.صبح هم همه با هم بیدار شوند .

محتمع مسکونی ما در تمام طول شبانه روز دروازه اتوماتیک وار باز و بسته میشه یکی میره یکی میاد آقا صادقیانی با زن پیر هفتاد ساله اش صبح های زود میرن کوه آقای باقی میره کشتارگاه و اقای تک نواز می ره نماز جماعت مسجد.  تا دو نیمه شب هم دختر و پسرهای جوان از رقص بر می گردند ،و از مراسم های هم ارز.

همسایه روبرویی مون که مستاجر هم هست  به من میگه اگر سر و صدای بچه ام  با دوستاش آزارت  میده بهتره بری خانه سالمندان اونجا ارامش برای امثال تو بر قراره .

خودم اوایل شب خوابم می بره و ساعت یک و نیم دیگه بیدارم.پسرم از تهران که میاد تا ساعت سه نیمه شب بیداره بعد تا یازده صبح  میخوابه.

این برنامه ریزی منضبط من تاب نداره اینهمه تنوع را

شروع روز خوب

امروز،دوشنبه را از ساعت ۲:۳۰نیمه شب آغاز کرده ام.چون دیروز کشک و بادمجان و ماست چکیده و نان جو از من یه خرس خوشخواب ساخت که از ۱۵ تا ۱۸ در خواب بودم.

دوام و بقا

بارها از من سوآل شده :«چگونه دوام آوردی تا بدینحا، با اینهمه احساس؟»؟

و من پاسخ داده ام:« مگر دوام اورده ام؟».

شاید هم دوام آورده ام.

تو پارکی که قدم می زنم یه پاکبان لال است که شاید کر هم باشد تا از جلوش عبور می کنیم در حال جارو زدن برگ هاست ،با اشاره سلام در حد نظامی میده.خانوما خیلی دلشان به حالش می سوزد، گاهی (بعضی ها)  جارو را ازش می گیرند و به جاش ، جارو می زنند.

کفشی که به پاش است، باعث میشه اشکام در بیاد.مث گالش میماند.

یه خانم چادری یه بقچه شامل سفره یه بار مصرف ،قاشق و چنگال و بشقاب یه بار مصرف ،کله و پاچه و لیوان و چای در فلاکس رو ی میز پارک  جلوش  گذاشته بود که دیگر پاک بان ها با حسرت نگاه می کردند.

بابا حرمت مردم را نگه دارید، خدا روزی رسان او هست،ببینید و  بگذرید.