نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

دایره دوستان

متاسفانه من هر دوستی را به دلیلی از خودم دور می اندازم و توفیق را از خود میگیرم در کنارشان باشم و از تنهایی در بیام .یکی را چون قشنگ نیست ،یکی را چون حرفای جیز می زنه ،یکی را چون فقیر و محتاج است ،یکی را چون پولدار و از نظر من پر افاده است ،بکی را چون ناصح است،یکی را چون خودش را  زرنگ می‌دونه (حدس منه )یکی را چون بیمار روانی تلقی می کنم،یکی را چون قلدر و زورگو است(تلقی می کنم)،یکی را چون سعی می کنه مرا خط و جهت مورد نظر خودش را بدهد،یکی را چون بی ادب یا بد اخلاق است،یکی را چون دهاتی است یکی را چون تهرانی است ،یکی را چون مریض احوال و نزار است ،یکی را چون خود شیفته (متوقع تایید و تحسین) است،یکی را چون دروغ می گوید ،...

خلاصه دیگه برام دوستی نمانده .علی مونده و حوض اش.رفتم پیش یه روان شناس(دوستم بود نه درمانگرم در ازای دریافت حق الزحمه)،گفت اون فِرِم مربع قشنگه را بذار تاقچه بالا(رِف)خونه تون.هر کس به دلیلی از تو متفاوته،بکی جوان تره،یکی پیر تره،یکی فقیر تره ،یکی پولدار تره ،یکی خوشگل تر یا زشت تره ،یکی ترسوتر یا شجاع تره.و...و

گفتم آخه یه پیام ذهنی تو سرم هی تکرار میشه :« هم نشین تو، از تو، به باید،تا تو را عقل و دین بیفزاید «گفت خب اگر عدل و انصاف داری به این پیام ذهنی هم فرصت جولان بده که میگه« خونه پُر دشمن ،بهتر از خونه خالی است»,,

آدم شناس،خداست.

انسان موجودی احتماعی است.

تنهابی خاص و برازنده  خداست و بس.

خلاصه یه چیزای قشنگی گفت که من یکم از جایگاه حق به جانب خود ،عقب نشبنی کردم.حافطه ام یاری نمی کنه برایتان بگم.شایدم چون...

نظرات 3 + ارسال نظر
گلشن جمعه 5 اسفند‌ماه سال 1401 ساعت 18:31

مادر من هم همیشه میگه دور و بر آدم پر از دشمن باشه بهتر از تنها بودنه. منم همیشه با خودم میگم این چه منطقیه؟ بالاخره حرف یک معنی پشتش داره مخصوصا وقتی یکی میگه که شغلش روان شناسه ! الان با همین استراتژی دور و بر مادر من پر دشمنه، از من بپرسید میگم اصلا زندگی خوبی نیست. حالا همنشین به هم نبود نبود ولی دشمن ...

محمد رها چهارشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1401 ساعت 14:57 http://Ikhnatoon.blogfa.com

آدمها در دو موقع خوردنی میشن.
پیش از تولد یا لحظه بدنیا اومدن که خام و لوح ذهنشون سفیده.
وقت مرگ یا لحظه از دنیا رفتن که پخته و پر از تجربه میشن.
در سایر موارد نمیشه براحتی بهشون دست زد، لمسشون کرد و در بغل گرفتشون، چونکه در قالبی بنام جسم ریخته شدن و این جسم برای حفاظت خودش متعلقاتی داره که انگار از دست دادنشون خیلی سخته.

ماهش چهارشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1401 ساعت 14:13 http://badeyedel.blogsky.com

سلام و درود
مثل من
منم همین فکرا رو می کنم و همین شعر رو می خونم!
خخخخ

سلام عزیزم،ممنون.خوبه چند جنبه ای باشیم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد