نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

زنجموره یعنی چه

ضجه و مویه را باهم ترکیب کنیم میشه زنجموره .

وبلاگیست محترمی هر ماه (تقریبا)یکبار ازین واژه در نوشته خود استفاده می کند .در بیست و دو پست ایشان بعد از گل ناله واژه زنجموره به کار رفته.

برای بیشتر آشنا شدن با کاربرد این واژه، شما را  به وبلاگ فاخر <<هنوز زندگی >> ارجاع می دهم.جالبه.

درمان درد دندان یک پدر شوهرتوسط پدر عروس خانم شان

می گفت در پانزده (15)سالگی بنا به اصرار خانواده شوهرم به عقد ازدواج پسر بیست و نه (29)ساله شان (اولین فرزند) در آمدم.

در سن بیست سالگی در حالی که سه فرزند داشتم از خانه به بیرون انداخته شدم.

پدر همسر رفته بود محل کار پدرم  و زِر زیادتر از دهنش زده بود :<<دندون خراب را باید کند انداخت دور.>>

پدرم که خدایش بیامرزد فرموده بود برو خانه تان بیام رسیدگی کنم.

تا در زدند و پدر شوهرم در را باز کرد ؛پدرم که پشت در بود مشتی جانانه به فک پدر شوهر زد و گفت اینم برنامه دندون تو و دستم را گرفت از آن خانه برد خانه خودش

اگر نبود نگرانی ام برای طفل شیر خواره ام ،هرگز بار دیگر پا به آن خانه نمی گذاشتم(فرزندانم را گرو کشیدند تا باز گردم).

دیگر هیچگاه روی خوش از خانواده شوهرم ندیدم و هرگز طعم خوشبختی را نچشیدم و در حالی که در خانه شخصی خریداری شده توسط پدرم با شوهرم و سه فرزند زندگی می کردم کمک خرج از پدرم دریافت می کردم.لازم به تذکر است برادر رشیدم(که سه سال از خودم بزرگتر بود)هر هفته دو روز ماموریت داشت (از پدرم)به خانه مان بیاید و جلو شوهرم مرا بغل گرفته ببوسد.

دل خوش به خانواده خود فرزندانم را به مدرسه فرستادم و در کلاس های خیاطی شرکت کردم و خودکفا شدم.

بازی مجازی

تو مهمونی رفته بود یه گوشه و با موبایلش داشت بازی می کرد.دیدم کلافه است.کنارش نشستم .دیدم داره بازی «سماور»می کنه رسیده مرحله ۵۱

دوتا کلمه هم معنی با ا«احمق»را نیافته بود.

والله من نیز نتوانستم کمکش کنم.دختر عموش که این بازی را بلد بود ؛ بهش کمک کرد.

برای من نیز جالب بود.

لغات هم معنی با احمق

پخمه/نادان/کودن/الاغ/زود باور/بیشعور/نفهم/ابله.

والله اگر زمان ما نیز ازین بازی ها بود ؛ شاید دایره لغات مون کم و کسر نداشت.

بیخود نیست در ده سالگی هماورد بزرگتراست در صحبت کردن.


تکلیفم را انجام دادم

یه امکان به من دادند.گفتند یه مرد افسرده است که درمان دارویی لازم ندارد ولی مرتب دارو میخوره.راضی اش کن خوبه .دیگه دارو نخوره.پزشکش از من خواست.با مادر پسره صحبت کردم .گفت در دوران حاملگی ام پدرش و برادرش در تصادف اتوموبیل شان فوت(ک ش ته)شده اند زن افسرده و بی حوصله ای بوده ام تا بدین سن رسیده .برنامه داره.نوار سخنرانی گوش میده .پیاده می کنه ولی از خونه بیرون نمیره.

خود ویرانگری

سندرم ایمپاستر، نشانگان دغل‌کار یا نشانگان خودویرانگری توانمندان[۱] (به انگلیسیimpostor syndrome) یک پدیده روانی است که در آن فرد نخبه نمی‌تواند اعتبار موفقیت‌هایش را بپذیرد. در این پدیده فرد تصور می‌کند برخلاف آنچه شواهد بیرونی که نشان از لیاقت وی برای رسیدنش به موفقیت از روی رقابت و تلاش دارند، او در واقع شایستگی آن موفقیت را ندارد و شخصی فریب‌کار است. فرد مبتلا به این نشانگان، موفقیت خودش را در نتیجهٔ اقبال، زمان‌بندی خوب، و یا فریب دیگران فرض می‌کند و این موضوع که فردی باهوش یا تلاش‌گر است را بدفهمی دیگران فرض می‌کند و از نظر روانی از سوی خود نمی‌پذیرد.

این عبارت برای اولین بار توسط روانشناسان در مقاله‌ای در ۱۹۷۸ عنوان شد و در آن برآورد شد که حدود ۷۰ درصد از انسان‌ها، نشانه‌هایی از این سندرم را در خود دارند. محققان از آن به عنوان مسئلهٔ مؤثر بر زنانی یاد می‌کنند که علی‌رغم داشتن جایگاهی برجسته در تحصیل و حرفه‌ٔ خود، پافشاری می‌کنند که هیچ استعدادی ندارند و هر کسی را که غیرِ این بیندیشد، نادان می‌پندارند. اما بسیاری از زنان موفق نسبت به اجرای خوب کار خود اضطراب دارند.

دکتر سندی مان، استاد روان‌شناسی دانشگاه مرکزی لنکشر در بریتانیا، سه ویژگی اصلی سندرم ایمپاستر یا نشانگان خود‌ویرانگری افراد موفق را چنین بیان می‌کند:[۲]

  • اولین ویژگی آن این است که افراد فکر می‌کنند دیگران تصوری اغراق‌شده و بیش‌از اندازه از توانایی‌ها و مهارت‌های آنها دارند، تصوری بسیار بزرگ‌تر از آنچه خود فرد از خودش دارد.
  • دومین ویژگی این است که شما در هراس شدیدی هستید که دست‌تان رو شود و دیگران فکر کنند در مورد توانایی‌های خود آنها را فریب داده‌اید.
  • سومین ویژگی این است که به طور مداوم موفقیت‌های خود را با عوامل بیرون از توانایی و مهارت خودتان مقایسه و اندازه‌گیری می‌کنید و می‌سنجید.

هانی لنکستر جیمز، روان‌شناس می‌گوید: «تجربهٔ داشتن سندروم ایمپاستر مانند این است که در تمام عمر با این ترس و نگرانی زندگی کنیم که دیگران ما را فریبکار بدانند و روزی بفهمند که در حد انتظارات و توقعات آنها نبوده‌ایم»