نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

قهرمان ملی مورد علاقه پدرم

سال ها درباره تختی به مردم دروغ گفتند!

پیشکسوت کشتی ایران خاطرات زیبایی از جهان پهلوان تختی دارد.

مرتضی رضایی: احمد عرب را شاید خیلی از نسل جدید نشناسند. قهرمان و پهلوان کشتی ایران که البته همدوره تختی نبوده است اما خانواده اش با خانواده مرحوم تختی رفت و آمد داشته اند. به سراغ عرب رفتیم تا شاید او چیز تازه ای از جهان پهلوان بگویید. شاید خاطره ای تعریف کند که بکر باشد و اگر هم جایی نقل شده زیاد به گوش مردم عادی نرسیده باشد. او از روزی می گوید که ۱۴ سالش بود و تختی مرد!از همان روز سرد زمستانی تا خاطرات زیادی که مهدی برادر غلامرضا و خواهرش تعریف کرده اند. به گزارش ایران ورزشی خیلی از خاطرات را البته نمی شود رسانه ای کرد و به قول عرب در چارچوب همان خانواده و دوستان خانوادگی باقی بماند.

سال ها درباره تختی به مردم دروغ گفته اند!
خب من همدوره تختی نبودم.یعنی زمانی که ایشان فوت کردند ۱۴ سالم بود.روایات و خاطره هایی که دارم به بعد از فوت ایشان بر می گردد که از خانواده اش شنیده ام.قصه هم در این سال ها زیاد گفته اند که خیلی از آنها واقعیت ندارد.این حرف من نیست و حرف هایی است که برادر آقا تختی،خواهرش و سایر اعضای خانواده اش زده اند.همانطور که گفتم ۱۴ ساله بودم که تختی فوت کرد.قیامتی شده بود.مدرسه را تعطیل کردند و خب ما چون ایشان و خانواده اش را می شناختیم به پزشکی قانونی رفتیم.تا رسیدیم گفتند که جنازه را برده اند.حرف و حدیث زیاد زدند که دراین سال ها زیاد هم بوده است.یک روز داشتم از کنار مغازه ای رد می شدم که دیدم عکس تختی در روزنامه ای خارجی چاپ شده است.حال عجیبی داشتم.آن زمان هم مثل حالا نبود که عکس ها همه جا باشد.کسی عکسی نداشت.رفتم به صاحب مغازه گفتم این عکس را می دهید به من؟نگاهی کرد و چیزی نگفت؛فقط عکس را داد و هنوز بعد از گذشت ۵۰ سال آن عکس را دارم.هنوز هم عشقم تختی است.

سال ها درباره تختی به مردم دروغ گفتند!

روایت جایزه ۵۰ هزارتومانی؛ تختی چیز دیگری بود؛ نه بنز خرید نه خانه؛پول را با رفقایش تقسیم کرد
قصه این است که بعد از المپیک ملبورن به نفرات اول جایزه پنجاه هزارتومانی دادند و به نفرات دوم جایزه ۳۰ هزارتومانی.در خاطراتی که روایت شده و من خوانده ام آمده که او یک خانه از دکتر حسابی خرید و یک مرسدس بنز.واقعیت این است که نمی دانم اما چیزی من از جمع خانوادگی شنیده ام این است که از آن جمع هشت نفره که به ملبورن رفتند ۴ نفر پاداش نگرفتند.یک روز تختی همه را جمع می کند در رستوران شمشیری در سبزه میدان.رستورانی که هنوز هم هست.خود آقای شمشیری از پیروان جبهه ملی بود و فعالیت سیاسی مشترکی با تختی داشت.حتی محل دفن تختی هم در مقبره شمشیری در ابن بابویه تهران است.تختی آن ۴ نفری که مدال نگرفته بودند را در این رستوران جمع می کند.۱۰ هزارتومان خودش بر می دارد و نفری ۱۰ هزارتومان به بقیه می دهد.یکی از آن ۴ نفر با ۱۰ هزارتومان یک خانه ۱۲۰ متری در امیریه می خرد!شما حسابش را بکنید که تختی می توانست برای خودش ۵ تا از این خانه ها بخرد و نخرید.شاید روایت خرید خانه ها این باشد که خیلی ها تعریفش را می کنند.

بیشتر بخوانید:


قصه ۵۰۰ پرس غذای ندری در سالگرد تختی
آقای ناصر محمدی.ایشان هر سال روز هفدم دیماه ۵۰۰ پرس غذای نذری پخش می کرد.یک روز سوال کردیم که داستان چه چیزی است که گفت:«من مدیون تختی هستم.آن زمان فدراسیون مسابقات برگ زیتون را برگزار می کرد که به قهرمان ها طلای ناب می دادند.قرار بود من و تختی با هم کشتی بگیریم آن هم مقابل چشمان بچه محل های مان.تختی آمد روی تشک،صورت من را بوسید و دستم را بالا برد.گفت برنده ناصر است.کشتی نگرفت تا آن مدال طلای ناب به من برسد.»
یک معلول ذهنی به نام غلام
منزل پدری تختی خانی آباد بود.وقتی آنجا را فروختند به منطقه سپهسالار رفتند.پشت آن مسجد مغازه حسین آقا شمشادی بود.تختی را می خواستید پیدا کنید آنجا پاتوقش بود.در آن منطقه یک معلول ذهنی بود به نام غلامرضا.چند وقتی که خبری از غلامرضا نبود.یک روز تختی آمار می گیرد و می گویند که مریض است.وقتی می گوید به عیادتش برویم همه تعجب می کنند.می روند به دهاتی به نام آهار،او را به بیمارستان سینا می آورند و پس از مداوا دوباره برش می گردانند آهار.
نقش حسین کرد شبستری را قبول نکرد
خب این را همه می دانند که به تختی پیشنهادهای ریز و درشتی می شد.مثل بازی در تبلیغات عسل یا فلان فیلم سینمایی.تا جایی که من می دانم یک بار به او گفتند بیاید و نقش حسین کرد شبستری را بازی کند.تختی قبول نکرد.گفتند بیا و بازی کن و پولش را بده خیریه که گفته بود یک روز خودم خیریه می زنم اما دوست ندارم از راه بازیگری این کار را انجام بدهم.
وارد کننده بنز از آلمان!
نمی دانم این خاطره جایی نقل شده است یا نه.نمی دانم خانواده اش جایی گفته باشند یا نه؟اما خیلی ها از من سوال می کنند که تختی از کجا امرار معاش می کرد؟ او در کار واردات بنز از آلمان بود.چند باری این کار را کرده بود و با فروش این ماشین ها امورات می گذراند.البته هرگز در رفاه نبود.یعنی به این شکل نبود که بگوییم چون چند تا بنز وارد کرد وضع مالی اش خوب بود.هر چه در می آورد را می بخشید.همیشه هم شعارش این بود که اگر چیزی نداشتی و به مردم کمک کردی هنر کردی.

خانوم گل(خانوم طلا)

<خانم طلا > ، دوست من ،  به همسرش تو جلسه خواستگاری گفته بود :

< من از شما خوشم نیومده و شما اصرار داری با زنی ازدواج کنی که دوستت نداره ؟ این عاقلانه نیست آیا هست؟>؟؟؟

مرد میگفته شما اجاز دهید تا من تلاش خود را بکنم .گز نکرده می برید قصاص قبل از جنایت می کنید .

زن گفته عمری از من بگذرد تا شما ببینید می شود؟

مرد گفته خود دوست هستید دیگر دوست هم باشید همیشه رمضون ؟خب یکبار هم شعبون.

شما اجاز بدهید زمان به شما اثبات خواهد کرد که من تلاش خود را کرده ام.دیگه این به تلاش من بستگی دارد.شما حتی اجازه نمی دهید من شانس خود را امتحان کنم؟

 خانم طلا گفته مث روز برام روشنه که در بضاعت تو نیست مرا خوشبخت کنی حتی اگر از نهایت تلاش خود بهره بگیری

 مرد گفته با عرض معذرت کم لطفی می کنید مگر شما علم غیب دارید؟

زن گفته علم غیب ندارم از شواهد و قراین اینجور استنباط می کنم.و نمی خواهم فرصت هایی را که متعلق به خودم است در اختیار دیگران قرار دهم مگر اینجا موسسه خیریه است؟دو دوتا چارتا


حالا بعد از چهل سال ،مرد (همسرش )هنوز ازش می پرسد :<یعنی میگی من در تلاش خود موفق نبوده ام>؟

و خانوم طلا میگه : <نه  ، چون من هنوز فردیت خود را دارم و هرگاه از مرز های من تخطی کنی میزنم ساق پاتو قلم می کنم>.

مرد، (همسرش )میگوید :< به فدای زدنات که تو عقربی هستی که زدنش اش هم شیرین است > ،و هر دو میخندند.
از خانوم طلا پرسیدم:< چگونه او توانست قلب تو را به  تسخیر خود در آورد>؟
 میخنده و میگه : <خوشم میاد از مصمم بودنش،  وقتی خوب تلاشش را می کند و می بینم نتوانسته،  کمی آسانگیری می کنم و بر او رحم می آورم ؛ چرا که زندگی که صحنه تاخت و تاز و جنگ دو نفر (زن و شوهر )نیست.گناه داره طفلکی .من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم؟راستی راستی که اینقدر متکبر نیستم ؛ وقتی خنده ام می گیره از سعی و تلاشش ؛  نوازشش می کنم ؛ بوسش می کنم ؛  غذاهای خوشمزه براش می پزم ؛ تا خستگی تلاشش،  از تنش به در شود>.
میگم :<  مثلا برای به دست آوردنت چه کارها کرده؟>

خانوم طلا میگه  : <دریا را در کوزه نتوان جا داد. چهل سال زندگی را بیام لحظه به لحظه برایت نقد کنم>؟  اینکه میشه نوشتن کتاب زندگی.فقط تو بدان من اونجورها هم که نشان میدم  ؛ خشن نیستم.او زن خوبی را نشان کرده و همین قدر که گوهر شناس بوده؛  کلی از راه را رفته . خودم را می شناسم و قدر خود را نیز میدانم .خوب میدانم؛  کجا جدی باشم؛  کجا کوتاه بیایم .>


پ.ن1

یه مرد زمانی دوستت دارد که

شاد کردن تو دغدغه اش باشد

دوست داشتن تو زندگیش باشد

خوشبخت کردن تو ماموریتش باشد

مراقبت و محافظت از تو شغلش باشد

مراقب باشید بهش خیانت نکنید .دل تان را نزند

به هم خوردن برنامه خواب

دکتر من ، مایل است برنامه خواب منو تنظیم کنه ولی این دو روز بی برنامه تر هم شدم چون احساس آزادی می کنم.

انگار اسیر بودن به نفع من بوده.

در تمام مدت روز جمعه خواب های قطعه قطعه بین صبحانه و ناها - و بین ناهار و شام  داشتم.تازه از ساعت یازده هم رفتم برای خواب شبانه .


تنهایی خود خواسته

همسر با پسر ارشد رفتند تهران و من از ساعت(نه وربع) 9=15 صبح رفتم تو غار تنهایی که آرزو میکردم داشته باشم.رو میز تحریر نوشتن را آغاز کردم دفتر یاد داشت هام را تورق کردم برای خود ترتیب پذیرایی با چای و میوه و آجیل دادم ظهر شد نماز و ناهار و باز هم مطالعه و نوشتن.تا اینکه خورشید در حال غروب کردن به خود آمدم که قدم زدنم را باید توجه داشته باشم وضو گرفتم و به سوی مسجد محل در حرکت بودم و خدا خدا میکردم دیر نرسم.نماز به جماعت و قرائت قرآن و در بازگشت خرید نان و شیر و تخم مرغ و رسیدم خانه به ساعت نگاه کردم شش و نیم شده بود .نه ساعت تنهایی با تلفن همسر برادر مرحومم خاتمه یافت که روز مادر را تبریک گفت و از بیماری خواهرش گفت که منجر به فوت او شده و الان دکتر وادارش کرده در صف چک آپ اعضای بدن باشد و از پزشک تیروئید نوبت دارد و دخترش دچار فشارخون پایین شده و ...

خلاصه که دیدم روز کاملا متفاوت از روز های قبل طی شده .خود را به خواب زدم در ساعت 8شت(8)شب که در نهایت بهت و تعجب دیدم به خواب رفته ام تا ساعت نه ونیم(9:5)که دختر برادرم(همو که مادرش ام.اسدارد)زنگ زد :<عمه ببخشید خوابی.قطع می کنم فردا زنگ می زنم).دوازده ساعت تنهایی قطعه ای از بهشت بود.

پنجره جوهری چگونه سبب شناخت بهتر ما از خودمان و دیگران می‌شود؟

همکارانم می‌دانند من زودرنج هستم، اما هنوز متوجه مغرور بودن من نشده‌اند.

 افراد تیم از پرتوقع بودن من گلایه دارند، اما تا به امروز من این فکر را درباره خودم نداشتم! 

مشکل از کجا آب می‌خورد؟ ما خودمان را خوب نمی‌شناسیم یا اجازه نمی‌دهیم دیگران ما را خوب بشناسند؟

 با نگاهی به مدل پنجره جوهری (johari window) متوجه می‌شوید که هر دو درست هستند.

انسان‌ها به میزانی که با افراد یا هم‌تیمی‌های خود احساس نزدیکی کنند، به آنها اجازه می‌دهند تا آنها را بهتر بشناسند. 

این شناخت نیز باعث جلب اعتماد و ایجاد رابطه صمیمانه‌تری بین اعضای گروه می‌شود. 

علاوه بر این، بازخورد اعضای تیم منجر به خودشناسی بیشتری در شما می‌شود.

اگر تا دیروز خودتان را فردی سخت‌کوش تصور نمی‌کردید، اما همکارانتان شما را پرتلاش و سخت‌کوش خطاب کنند. آیا به شما کمک نکرده‌اند خودتان را بهتر بشناسید؟ در اینجاست که اهمیت پنجره‌ی جوهری در افزایش خودآگاهی نیز مشخص می‌شود.


عوامل زیادی باید دست‌به‌دست هم بدهند تا احساس همدلی و روابط مؤثری در یک تیم شکل بگیرد. 

شناخت این روش کمک می‌کند تا این مسیر در گروه‌ها با سرعت بیشتری پیش برود.

 به همین دلیل این مقاله از مجله بوکاپو را به توضیح درباره چارچوب پنجره جوهری و تأثیری که بر میزان خودآگاهی و برقراری ارتباط دارد اختصاص داده‌ایم.

پنجره جوهری چیست؟

مدل پنجره جوهری یک ابزار روانشناختی است که در سال ۱۹۵۵ توسط جوزف لوفت و هری اینگرام ایجاد شد. نام این مدل از ترکیب اول اسم خالقین این ایده که هر دو از روانشناسان آمریکایی هستند گرفته شده است و ازآنجایی‌که با چهار مربع سروکار دارد این اسم را برای آن انتخاب کرده‌اند.

این ابزار، ابزاری ساده و تأثیرگذار برای افزایش خودآگاهی و درک متقابل بین اعضای یک گروه است. به‌عبارت‌دیگر، پنجره جوهری مدلی است که به شما کمک می‌کند تا در روابط با دیگران و تیمی که در آن عضو هستید خودتان را بهتر بشناسید.

یکی از محدود ابزار‌هایی است که بر مهارت‌ های نرم مانند همدلی، همکاری، کار گروهی، روابط بین‌فردی و روابط بین گروهی تاکید دارد و به دلیل سادگی و کاربردی بودن این مدل، می‌توان از آن در موقعیت‌ها، محیط‌ها و گروه‌های مختلف استفاده کرد.

تفسیر پنجره جوهری برای درک سازوکار آن

پنجره جوهری از چهار بخش، قسمت یا ناحیه تشکیل شده است که اندازه هرکدام از این قسمت‌ها با‌توجه‌به موقعیت فرد در گروه متفاوت است. اینکه شما تصمیم گرفته‌اید چه میزان از اطلاعات خود را در اختیار دیگران بگذارید یا دیگران چه‌قدر توانسته‌اند ناشناخته‌های شما را درک کنند، اندازه این بخش‌ها را تغییر می‌دهد.

چهار فرض زیر را  برای استفاده از پنجره‌ی جوهری نظر داشته باشید:

  • اطلاعاتی وجود دارد که فقط شما می‌دانید.
  • اطلاعاتی وجود دارد که فقط دیگران می‌دانند.
  • اطلاعاتی وجود دارد که هم شما و هم دیگران می‌دانید.
  • اطلاعاتی وجود دارد که شما و دیگران نمی‌دانید.

با این چشم‌انداز به سراغ معرفی نواحی مختلف پنجره جوهری می‌رویم.


۱ ـ ناحیه باز (Open area)

اطلاعاتی درباره خودتان که دیگران نیز از آن باخبر هستند. کجا به دنیا آمده‌اید، متأهل هستید یا مجرد، چه شغلی دارید، چه چیز‌هایی برای شما مهم است. دیدگاه، رفتار، عواطف و مهارت‌هایی که خودتان و دیگران از آن خبر دارید.

این ناحیه در گروه‌های جدید کوچک است و به‌مرور که اعضا روابط صمیمانه‌تری با یکدیگر ایجاد می‌کنند، این ناحیه نیز بزرگ‌تر می‌شود. هدف هر گروهی باید رشد و توسعه این ناحیه باشد. چراکه هرچه این ناحیه باز بزرگتر باشد، ارتباطات مؤثرتر و عمیق‌تری بین اعضا شکل می‌گیرد و گروه در بهترین حالت خود است.

اندازه ناحیه باز را می‌توان با گوش‌دادن به بازخورد سایر افراد گروه گسترش داد. اعضای تیم می‌توانند با ارائه بازخورد‌هایی به هم‌تیمی خود کمک کنند تا ناحیه باز به سمت ناحیه کور یا ناحیه پنهان حرکت کند. به عقیده کیت مورفی، شنیدن با گوش‌کردن متفاوت است و گوش‌کردن مهارتی است که باید با تمرینات بی‌وقفه حاصل شود.

گوش‌کردن فعال از کنجکاوی ما به شناخت دیگران نشئت می‌گیرد و به ما کمک می‌کند تا توانایی تحلیل و واکنش صحیح نشان‌دادن را در خود پرورش دهیم. او در کتاب چرا به دیگران گوش نمی‌کنیم همه جوانب و جنبه‌های عمل گوش‌کردن را بررسی کرده است.

۲ ـ ناحیه کور (Blind area)

همه ما حداقل یک‌بار از پدر و مادر خود شنیده‌ایم که ما را بهتر از خودمان می‌شناسند. ناحیه کور نیز شامل اطلاعاتی است که دیگران از شما می‌دانند، اما خودتان به آن پی نبرده‌اید. مثلاً اینکه چه موقع بیشتر دچار استرس می‌شوید یا جلوی جمع چگونه واکنش می‌دهید، احتمالاً از چشم خودتان دور می‌ماند.

ناحیه کور با بازخورد گرفتن از دیگران کاهش پیدا می‌کند و باعث رشد و توسعه فردی می‌شود. هدف از درخواست بازخورد از دیگران باید کاهش ناحیه کور و افزایش ناحیه باز باشد. در این نقطه است که پنجره جوهری به خودآگاهی شما کمک می‌کند.

مدیران نیز باید فضایی را مهیا کنند که اعضای تیم از بازخورد گرفتن نترسند. فقط حواستان باشد که این شما هستید که تعیین می‌کنید در چه زمینه‌ای بازخورد بگیرید. افراد خودسرانه نباید راه بیفتند و به هرکس که بخواهند بازخورد بدهند و درباره رفتار‌های او اظهارنظر کنند.

۳ ـ ناحیه پنهان (Hidden area)

ناحیه پنهان مربوط به اطلاعاتی است که شما می‌دانید، اما دیگران درباره شما نمی‌دانند. هر نوع اطلاعات شخصی که شما تمایل به افشای آن نداشته باشید در این ناحیه قرار می‌گیرد.


حالا اگر روزی تصمیم بگیرید که این اطلاعات را به دیگران بگویید، ناحیه باز را در روابط خود گسترش داده‌اید. مدیران یا دیگر اعضای گروه می‌توانند با فضا دادن به شما و جلب‌اعتمادتان این کار را انجام دهند.

به همین دلیل است که می‌گوییم مدل پنجره جوهری می‌تواند به ایجاد ارتباطات مؤثر و بهبود روابط کمک کند. کاهش ناحیه پنهان احتمال سوء تفاهم‌ها و شکل‌گیری ارتباطات ضعیف را کاهش می‌دهد و بهره وری تیم را بیشتر می‌کند.

هر لبخند، هر اخم یا انتخاب هر کلمه‌ای که از میان لب‌های شما عبور می‌کند می‌تواند دیگران را به سمت شما بکشاند یا آن‌ها را فراری بدهد. روش‌های گفته‌شده در خلاصه کتاب چگونه با هرکسی صحبت کنیم در بوکاپو به شما کمک می‌کند تا مؤثرتر با دیگران هم کلام شوید.

۴ ـ ناحیه ناشناخته (Unknown area)

احساسات، توانایی‌ها، اطلاعات، استعداد‌ها و تجربیاتی وجود دارند که هیچ‌کس از وجود آنها خبر ندارد. چیز‌های وجود دارند که نه شما می‌دانید و نه دیگران درباره آن اطلاعاتی دارند. ناحیه ناشناخته معمولا در افراد جوان که فاقد تجربه‌های زیستی هستند بزرگتر است.

تجربیات جدید چیز‌های زیادی درباره خودتان به شما می‌گویند که تا قبل از این از وجودشان بی‌خبر بوده‌اید. آنها جایی در ضمیر ناخودآگاه شما جا خوش کرده‌اند و منتظرند تا توسط شما کشف شوند. توانایی یا استعداد‌هایی که فرصت بروز پیدا نکرده‌اند، ترس‌هایی که از وجودشان بی‌خبرید، احساساتی که قبل از اینکه فرصت بروز پیدا کنند سرکوب شده‌اند، همه در ناحیه ناشناخته قرار دارند.

مدیران با فراهم‌کردن شرایطی که امکان به چالش کشیدن کارمندان باشد، به آنها این فرصت را می‌دهند تا خودشان را بهتر بشناسند. هرچند یادتان نرود که مرز این خواسته را کارمندان و اعضای تیم مشخص می‌کنند و قرار نیست با جبر و زور کسی به خودشناسی برسد. خواندن کتاب راهنمای تفکر نقادانه شما را برای  نپذیرفتن نظراتی که پشتوانه محکم و منطقی ندارند، آماده می‌کند.

کاربرد و نقش پنجره جوهری در مدیریت

مدل پنجره جوهری این فرصت را به مدیران می‌دهد تا با استفاده از این ابزار عملکرد تیم خود را بهبود دهند و همدلی بیشتری میان اعضای تیم ایجاد کنند. مدیران با فراهم‌کردن شرایط به افراد کمک می‌کنند تا ناشناخته‌های خود را کشف کنند یا مسائل ناحیه پنهان خود را به ناحیه باز بکشانند. زمانی که ناحیه باز اعضای تیم رشد کند، افراد با صمیمت و اعتماد بیشتری با یکدیگر در جهت اهداف گروه تلاش می‌کنند.


مدیریت با بازخورد دادن در زمان مناسب ناحیه کور را کاهش می‌دهد و کمک می‌کند تا افراد برای بازخورد گرفتن احساس راحتی بیشتری کنند. این کار باعث شناخت بیشتر اعضا نسبت خودشان و دیگران می‌شود و اعتماد شکل‌گرفته بین آنها عملکرد تیم را بهبود می‌دهد.

پنجره جوهری خودآگاهی

این ابزار شما را به فکر وا می‌دارد که چه کسی هستید. در ادامه شما با بازخورد گرفتن از دیگران متوجه می‌شوید از نگاه آنها چه کسی هستید. سپس این ویژگی‌ها را وارد بخش‌های مختلف پنجره می‌کنید و پنجره جوهری کمک می‌کند تا تفاوت بین نحوه دید خود و نحوه دید دیگران نسبت به خود را تجسم کنید.

پنجره جوهری به شما نشان می‌دهد که دیگران می‌توانند شما را برخلاف چیزی ببینند که درباره خود فکر می‌کنید. همین رویکرد باعث می‌شود شما روبه روی خود واقعیتان قرار بگیرید و چیز‌هایی را درباره خود کشف کنید که تا قبل از این نمی‌دانستید! به‌عبارت‌دیگر، این روش به شما کمک می‌کند تا تفاوت بین خودآگاه و ناخودآگاه خود را درک کنید و ناحیه کور خود را کاهش دهید. کاهش ناحیه کور نیز منجر به افزایش خودآگاهی می‌شود.

نتیجه گیری

انسان با شناخت خود بهتر می‌داند از چه چیزی خوشحال می‌شود و چه چیزی او را ناراحت می‌کند. در یک‌کلام تکلیفش با خودش مشخص است. بااین‌حال، خودآگاهی به همین راحتی‌ها اتفاق نمی‌افتد. ابزاری مثل پنجره جوهری به کمک او می‌آید تا او را با خود واقعی‌اش روبه‌رو کند. این ابزار در نهایت باعث می‌شود که افراد در یک گروه بهتر یکدیگر را بشناسند، به هم بیشتر اعتماد کنند و صمیمت و همدلی بیشتری در بین آنها شکل بگیرد.