نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

معجزه فال حافظ

میخوام پست جدید بذارم.از دست خودم عصبانیم.همش حاشیه میرم حرفم را نمی زنم،پس چه فرق است بنویسم یا ننویسم؟نیت کردم،این اومد .جوابم همینست.

صَنَما !   با غمِ عشقِ تو ،  چه تدبیر کنم؟

تا به کِی  ، در غمِ تو  ،   نالهٔ شبگیر کنم؟

دل دیوانه از آن شد، که نصیحت شِنَوَد

مگرش هم  ز سرِ زلفِ تو     ، زنجیر کنم

آن چه در مدتِ هِجرِ تو کشیدم، هیهات

در یکی نامه محال است که تَحریر کنم

با   سرِ زلفِ  تو  ،مجموعِ  پریشانی  خود

کو مجالی که سراسر ،همه تقریر کنم؟

آن  زمان  کآرزویِ  دیدنِ  جانم   باشد

در نظر، نقشِ رخِ خوبِ تو، تصویر کنم

گر بدانم که وصالِ تو ،بدین دست دهد

دین و دل را ،همه دَربازم  و   توفیر کنم

دور شو از برم ای واعظ و  ، بیهوده مگوی

من نه آنم که دگر ،  گوش به تزویر کنم

نیست   امّید   صَلاحی    ،ز    فسادِ   حافظ

چون که تقدیر چُنین است، چه تدبیر کنم؟


چون    چشته خورده شده بودم ،باز به دامن حافظ آویزان شدم.


سال 1364 بود،همسر به حالت قهر رفته بود ماموریت.فقط خودم و خودش میدونستیم بین من و مادرش نمیتونه   یکی را انتخاب کنه حرف کدام بر کرسی بنشیند .مادرش را بسیار دوست داشت و قبول داشت و  مرا بسیار دوست داشت و حیفش می آمد ترک کند .ما دو نفر هم با هم کنار نمی آمدیم.یک ماه در ماموریت دور از زن و فرزنداز دنیا   کناره گرفت و من هم دلم  برایش تنگ نشد و جای خالی او برای پسرم(هشت ماهه)را با برادران و پدرم پر کرده بودم.در بخش ارتوپدی پرستار بودم و بچه شیر ده هم بودم.

اولین نامه اش را بعد از یکماه (البته بعد از تلفن بیسیم)ارسال کرد.تلفنش را با بی اعتنایی جواب داده بودم و نامه اش را هم می خواستم بی جواب وا بگذارم.خودم و فرزندم را کافی برای همدیگر می پنداشتم.مستقل از نظر مالی بودم.مادر بودم و خانواده ام حامی ام بودند.

از حافظ یه فال گرفتم و چون  بسیار پسندم افتاده بود:در جواب نامه اش ارسال کردم.


  1. هزار جهد بکردم که یار من باشی
  2. مرادبخش  دل  بی‌قرار من باشی
  3. چراغِ دیدهٔ شب زنده‌دار من گردی
  4. انیسِ  خاطر امّیدوار  من  باشی
  5. چو خسروان ملاحت به بندگان نازند
  6. تو در میانه خداوندگار من   باشی
  7. از آن عقیق که خونین‌دلم ز عشوه او
  8. اگر کنم گله‌ای غمگسار من باشی
  9. در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند
  10. گرت ز دست برآید نگار من باشی
  11. شبی به کلبهٔ احزان عاشقان آیی
  12. دمی انیس دل سوگوار من باشی
  13. شود غزالهٔ خورشید, صید لاغر من
  14. گر آهویی چو تو یک دم ,شکار من باشی
  15. سه بوسه کز دو لبت کرده‌ای وظیفه من
  16. اگر ادا نکنی  قرض‌دار من  باشی
  17. من این مراد ببینم به خود ؟که نیم شبی
  18. به جای اشک روان در کنار من باشی؟
  19. من ار چه حافظ شَهرم جُوی نمی‌اَرزم
  20. مگر تو از کرم خویش یار من باشی

متمذهاع



نظرات 1 + ارسال نظر
سمیرا سه‌شنبه 24 مهر‌ماه سال 1403 ساعت 05:55

چه جواب نغزی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد