دیروز سفر کوتاه ما از ساعت ۹/۵ از منزل شروع شد و در ساعت ۴ به خانه ختم شد.
به اتفاق برادر همسر رفتیم دیدن زن عموی همسر.
شعر تیتر را ایشان با وجود آلزایمر خواند و همه ذوق کردند.
دختران عمو بدون حضور سه برادرشان ، از مادر مراقبت می کردند و از مشکلات داشتن فرد مبتلا به آلزایمردر خانه ، سخن می گفتند .من و داماد عمو در حاشیه بودیم .همه مدت حضورمان در خانه آنها به ذکر خاطرات دختران عمو با همسر و برادرش طی شد.از جوانی ها و کودکی ها خاطراتی به جا مانده که برای من نیز جالب بود ولی...