نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

فریاد کمک خواهی ام را نشنیدی،خدای ناکرده مگر کری؟

وقتی دیدم استوری گذاشته به دکمه سر آستینت هم نبود که گفتم پسر پانزده ساله ام ویلچر نشینه و خودم با دوبار ازدواج باز هم مطلقه و تنها و زندگیم به سهتی به گردش خود ادامه میده گریه افتادم.

واقعا داشته می گفته کمک لازم دارم.

چهل ساله بودن برای قبول گرفتاری ها سن مناسبی است.

نظرات 3 + ارسال نظر
سلام سه‌شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1403 ساعت 10:27

بنده خدا خاله ی من
در سن پانزده سالگی
حامی خوار و برادر هایش شد
بزرگ آنها نادر من با سیزده سال و کوچک دایی با چهار سال سن

درود بر خاله بزرگوارتان

محمد رها جمعه 26 مرداد‌ماه سال 1403 ساعت 16:50 http://Ikhnatoon.blogfa.com

فضای مجازی قابل اعتماد نیست و البته در فضای واقعی هم تقریبا همین جریان اعتماد نکردن حاکمه.

لیلی جمعه 26 مرداد‌ماه سال 1403 ساعت 09:52 http://leiligermany.blogsky.com

چه شرایط بحرانی براش پیش اومده طفلک

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد