نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

آرزویی که برآورده شد

وامروز سومین روز بود که نوه ها را در کنار خود داشتم شان چون مادرشان در سفر کاری بود.

و امروز پنجمین حلسه مشاوره تلفنی ام با مشاور همکده بود که باورم نمی شد گره از کارم واشود.

و فردادا هفتمین جلسه یوگاست که سرپرست باشگاهش داور توانایی در مسابقات استان  است.

و با تاسف فراوان از داغدار شدن همکلاس دوران دانشجویی ام باید بگم که دخترش استاد دانشگاه تهران را از دست داد.

نظرات 3 + ارسال نظر
هنوز زندگی شنبه 6 آبان‌ماه سال 1402 ساعت 22:15

چه خوب که با نوه هاتون وقت گذروندین.

آره.نوه جون کوچولو را برای اولین بار در عمر سه ساله اش ، حمام دادم و موهاشو مطابق میل خودم حالت دادم واقعا خوش گذشت گرچه گاهی بغض و اشکش در دوری از مادرش ،دلمو کباب می کرد.

لیلی شنبه 6 آبان‌ماه سال 1402 ساعت 21:37

امید که هر روز بهتر از دیروز باشید

ممنون، عزیز زیبا از دعا خیرتان

قره بالا شنبه 6 آبان‌ماه سال 1402 ساعت 20:27 http://Www.eccedentesiast33.blogsky.Com

خداروشکر مشکل حل شده


خدا رحمتشون کنه
و به دوستتون صبر بده

کمی تا قسمتی در پیگیری شکایت هام سست شده ام.منو راهنمایی های خوبی کردند ..خدا رفتگان شما را نیز مورد لطف و رحمت خود قرار دهد.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد