خیلی کوچولو بودم که مامان جایزه ام داد وقتی چادر خال خالی سیاه و سفیدش را به سر کردم و مث سیندرلا و پیراهن دنباله دارش بر روی فرش سالن پذیرایی با ابهت قدم برداشتم.همان روز عصر مامان که دستش بر دعا بود یه چادر خال خالی تحویل دو دست کوچکم داد که فقط پنجاه سانتی متر بود چادر را به سر کردم و کنارش به نماز خواندن (مقلدانه)ایستادم مامان با امید ربنا می گفت و صدایش برایم صوت شیرینی بود .عصر آن روز پدرم عروسکی به قد و بالای کودکانه ام هدیه داد و من شدم موضوع صحبت دایی و مامان.اصولا بابا هر موضوعی را مامان علاقه داشت تایید می کرد و دایی جوانم بیشتر و من ربنا گفتن را یاد گرفتم نشان به آن نشان من هنوز هم دوست دارم بگویم ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار.
اما وقتی مامان رو تخت بیمارستان بستری بود تا آخرین روز های زندگیش را جلوی چشمانم در رنج باشد زیر لب به همراهی اشک چشمانم می گفتم ربنا لا تحملنا مالا طاقه لنا به واعف عنا .... (رَبَّنَا لَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلَانَا)
خدا رحمتشون کنه
رَبَّنَا لَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلَانَا
با اینکه قهرم باهاش ولی چه زیبا بود
روحشون شاد
رضوان جانم چقدر قشنگ این دوتا خاطره یکی شیرین یکی تلخو به هم ربط دادین و برامون تعریف کردین.


مثل خود زندگی که مدام تلخیا و شیرینیا چسبیدن به هم.
ممنون،گویا دیده شده وپسندیده شده
دعای آخر دعاییه که منم جدیدا سعی میکنم هر روز بخونم، خدا همه امواتمون رو بیامرزه ان شاءالله
قبول باشه.آخرین آیات سوره بقره و آمن الرسول
چه دعای قشنگی بهتون یاد داده
رب اغفرلی ولوالدیه وللمومنین یوم یقوم الحساب آمین
خدا رحمت کنه جمیع اموات را
با درود
من میگم
رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ
خدا جمیع رفته گان را بیامرزد
ما را سالم و سلامت و بدون دردسر ببرد
درود و سلام خدا بر شما باد
خدا رحمت کنه مادر عزیزتون رو
و شما رو برای عزیزانتون با سلامتی حفظ کنه
خدا عزیزان شما را نیز برایتان حفظ کند عزیزن