نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

تربیت فرزند

یه روز رفتم دبستان پسر دومی ام.وقتی در  کلاس دوم بود.از مدیر اجازه خواستم با خانم معلم اش صحبت کنم که در هماهنگی با ایشون چه کمکی میشه بکنم.اجازه فرمودند.وقتی از خانم معلمش سوآل کردم درسش چطوره؟و چگونه مادری باشم به عنوان والد؟فرمود اتفاقا خوشحالم کردی خودت را نشونم دادی.میخوام سوآل کنم در تربیت این فرزندت چه نکاتی را رعایت کردی که من از او اینقدر راضی ام.گفتم جالبه چون من اصلا در صدد تربیت کردن او نبودم تا کسی را راضی کند .حالا چگونه شما را راضی کرده؟خانم معلم بیست و نه سال سابقه خدمت فرمودند والله به مدیر مدرسه گفته بودم بر من رحم آورد و این سال آخر را بر من ببخشاید تا بتوانم بازنشسته شوم از بس خسته بودم.اما الان آرزو می کنم سی سال دیگر خدمت کنم و یکی  دیگر ازین دانش آموزان داشته باشم.کاملا گیج بودم  که چه رفتار او ،معلم را راضی کرده.خودش کمک کرد تا بفهمم.گفت راستش را بخواهید من کمی تا قسمتی بی حوصله هستم و گاهی صبح ها با سگرمه های درهم وارد کلاس میشم.این آقا زاده شما در اولین نگاه خود متوجه «هوا پس بودن»میشن و دست به سینه و مودب بر جا می نشینند.خاصیت فرزند شما اینست که دانش آموزان رهرو ایشونند و از کلاس صدای جیک نمیاد .مدتی که برین منوال میگذرد من به خود میام که چرا امروز کلاس این چنین است؟!تازه متوجه میشم امروز بی حوصله بوده ام و بچه ها «ماست ها را کیسه  کرده اند.»به خود نهیب می زنم مگر نه اینکه اینها بچه هستند ؟!چرا باید پادگان باشد کلاس.راه حل  را درین می بینم با پسر شما حال و احوال کنم .سوال می پرسم خب پسرم! امروز چطوری؟تا یخ ایشون وارفت کلاس یه پارچه شور میشه و نشاط و من خود را مدیون تربیت شما می دانم.گفتم شاید چون sensitivityرا برای دانشجویان در بخش بیماران روانی درس میدهم در خانه هم عملا چنین آموزشی بوده و خدا را شکر میکنم که شما راحتید ولی بمیرم برای پسرم که در سن هشت سالگی حواسش باید جمع باشد.

نظرات 7 + ارسال نظر
لیلی یکشنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1402 ساعت 15:37 http://Leiligermany.blogsky.com

چه جالب که بچه های کلاس با پسر شما هماهنگند

هماهنگ با هم بودند.چرا؟چون توان دفاع از خودش را داشت.بچه مقاومی بود .

دیدار بیدار شنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1402 ساعت 22:49 http://Maserman.Blogsky. Com

سخته یه بچه، خودش کنترل کنه. نمی دونم خوبه یا بد

برای ایشون سخت نبوده

نسیم شنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1402 ساعت 22:13 http://nssmafar.blogfa.com

متاسفانه همه مون کم و بیش خستگی ها و مشکلاتمون رو خواسته و ناخواسته به ارباب رجوع منتقل میکنیم واین وقتی خیلی بد و زشت و ... هست که طرف مقابل بچه ها باشن

متاسفانه بله

گیل‌پیشی جمعه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1402 ساعت 23:05 https://temmuz.blogsky.com/

مثل شما دلسوز و مهربانه.

به مراتب بهتر ازمن

هدیه جمعه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1402 ساعت 22:27 http://6bahman.blogfa.com

چه پسری یکی از این ها لطفا
جدا تربیت همچین پسری فکر کنم از مادری آگاه چون شما بر میومد

هوش بالایی هم داشتن که موقعیت سنجی رو به بهترین شکل درک میکردن

شاید ما آب به آسیاب دشمن ریختیم .چرا بچه باید مراقب بزرگتر باشه؟(خود انتقادی)

زینب جمعه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1402 ساعت 20:53

بمیرم
انگاری بچه های منم همینن
خیلی متوجه شرایط و اوضاعن

هشیارند

قره بالا جمعه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1402 ساعت 20:19 http://Www.eccedentesiast33.blogsky.Com

آخی
دلم واسه پسرتون سوخت

طفلک گناه داشته

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد