امروز یکی از دوستای خوبم از من قطع امید کرد و برای همیشه از من خداحافظی کرد.بدون هیچ مقدمه گفت : دریغ ازتمام لحظه هایی که گذشت.
ومن حدس زدم منظورش این بوده که:
دریغ از همه وقت هایی که صرف شد.
دریغ از همه انرژی هایی که گذاشته شد.
دریغ از همه امید هایی که بسته شد.
دریغ از همه انعطاف هایی که به خرج داده شد.
دریغ از همه سازگاری هایی که نشان داده شد.
دریغ از وقت و پول و من
او رفت
بعد از بارها کشمکش که با هم پیدا کرده بودیم.
او رفت و من قبول کردم که راحت باشد و برود.
پنج سال رفاقت . آشنایی نصیحت و بگو مگو پرونده اش بسته شد.(!!)
گاهی شوخی میکرد گاهی عصبانی میشد گاهی از من قطع امید میکرد گاهی مدتها با من حرف نمی زد گاهی در طول روز چند بار باهام حرف می زد.گاهی سعی میکرد رفع سوء تفاهم کنه.گاهی اهمیت نمیداد درباره اش چگونه فکر کنم.گاهی میگفت افتاده نیستی گاهی میگفت شکسته نفسی می کنی.گرچه باعث سر درگمی و نومیدی ام می شد ولی وقتی دیدم داره خداحافظی میکنه دلم واقعا شکست.میدونم بعضی رابطه ها محکوم به قطع شدن اند.میدونم گاهی چاره ای جز جدا شدن نیست.
سلام بانو.
دوستان خوب منم رفتند اونم در بدترین شرایط روحیم...فدای سرتون
گاهی اوقات باید به خودمان یاد آوری کنیم( آدما با هم و تنهان)
چه حسی بدی به آدم دست میده وقتی ناعادلانه و غیرمنصفانه در موردت میگند
امروز دقیقا میخواستم یه همچین پستی بنویسم که واقعا وقت گذاشتن برای یه عده حرام است حرام... اما موکول کردم به آینده
دل آدمو بشکنند خوبه .
به قول داداش آخری ام :
<<دل مسوزان که ز هر دل به خدا راهی هست ،
هر که را هیچ به کف نیست به دل آهی هست>>
تموم شدن هایی که دوست نداریم
ولی چاره هم نداریم .اشتباه را از هر جا کات کنیم خوبه
گاهی این دل کندن ها باعث زندگی بهتری میشن
گاهی هم بعد از پاره شدن گره میخورن و نزدیک تر میشید
بهرحال باید زمان بگذره
بله در مورد بند دوم فرمایش شما<<چون رشته گسست میتوان بست ،اما گرهیش در میانست
این دلبریدنهای اجباری، انگار با ذات دنیا عجین هست.
واقعیتی تلخ است که باید پذیرفت.