یه داستان میگم گریه کنید ، حتی اگر مرد هستید ، چرا که گریه کردن ، نشانه قوی بودن و خردمند بودنه
در واقع اگر افراد دیگر، مثل شما ، احساساتی قوی داشتند ، کمتر شاهد تراژدی هایی در جامعه بودیم.
این باور قدیمی که گریه نشانه ضعف مرد است ، را کنار بگذارید ، شما ضعیف نیستید ، احساسات قوی دارید ،که به گریه می افتید.
این کلیشه را از روی احساسات بردارید که میگوید: ( تو شکننده ای.)
در زمانه ای که مرد، همانند همسرش مراقبت از بچه را انجام می دهد ، و زن در بیرون از منزل کارهای بزرگ میکند ، با هر جنسیت میتوان
همدل بود و شجاع و باهوش
واما داستان
دخترک(الی) به دوستش (مارال) گفت: در خانه ما، داشتن دوست پسر، جرم است، لذا از تو خواهش می کنم به همسرت محمد، بگو به اون دوست خوش تیپش(همکلاسی مون)بگه ، با من چند جلسه صحبت کند ، با نیت ازدواج، تا بدانم همانقدر که چهره و اندامش زیباست ، آیا افکار زیبا هم دارد یا خیر.
محمد با حمید صحبت کرد .حمید گفت چه بهتر از این ؟.صحبت های دونفره شان به شکل گیری عشقی آتشین، منجر شد .خانواده دو طرف آگاه شدند، علم مخالفت بر افراشتند .از دو طبقه اجتماعی _ اقتصادی بودند .خانواده ها با اشک های مادر پسر(به دلیل تهدید به خودسوزی پسر)و مداخله بزرگتر های فامیل، رضایت به خطبه عقد و جشن (البته از نوع مفصل) دادند .
گذشت و گذشت.زندگی خانوادگی برپسر روز به روز سخت ترو سخت تر شد ، دختری از خانواده ای مرفه، که تاب و توان سختی کشیدن نداشت، شوهرش قلبی شده بود، زیر بار مخارج زندگی ، کمرش خم شده بود، دخترهر روز و هر هفته و هر ماه با خواهر و زن برادر و مادرش بیشتر عجین بود(به دورهمی خانوادگی) تا با همسرش
از حق نگذریم ،،مادر دختر، ماهانه،یخچال دخترش را پر از گوشت و مرغ تحویل داماد می داد و همه روزها، دختر و فرزندانش را در جمع خانواده خود می پذیرفت .
پسرداستان ما، با زنی در اداره شان ، درد و دل می کرد، ازینکه اختیاری بر زندگی اش ندارد ، ریش و قیچی در دست مادر زن است ، چرخاننده این زندگی هم اوست .
زن ، به همسرش بد گمان شده بود .سعی می کرد سر از کارش در آورد، مامور تعقیب در محل کار او گمارد .در خانه ضبط صدا گذاشت، اما چه عایدش شد؟همسرش به او خیانت نمی کند ،فقط پشت سر خودش و مادرش به دوست و آشنا گلایه ها می کند، از زندگی رضایت ندارد ،پدر دختر و پدر پسر در جلسه ای که بنا به خواست زن ،ترتیب دادند ،این دو نفر را از هم دور کردند و سر نوشت دو بچه نادیده گرفته شد ، گاهی اینجا، گاهی آنجا و الان یکسال از آن روز های سخت می گذرد .
حاصل 15 سال زندگی با عشق شروع شده، بدینجا ختم شده که ، دختر از پدرش اجازه ندارد، به دیدن همسری برود که او هم تنهاست و هنوز دل در گرو زندگی مشترک
واقعا داستان ناراحت کننده ای بود
بعله ،به خصوص که پای خانواده ها به میان کشیده شده است.
دلم براشون سوخت .
این دلسوزی مهربانانه شما را خدا ببیند و به هم متصل شان کند باز هم.
یکی از عوامل به هم خوردن رابطه در زندگی همین دخالت های نابجا و دلسوزانه ی خانواده ها است
آقای تراشیون می گفت اگر بین بچه ام و همسرش اختلافی باشد من که خودم مشاور خانواده هستم دخالت نمی کنم
چون پدر و مادر ها بدترین مشاور ها هستند چون متعصبانه مشاوره می دهند
سو گیری دارند و تعصب دارند ،دفاع از فرزند را دفاع از خود می دانند، در حالیکه فرزندی که والد شده دیگه خودش وظایفی به عهده دارد.
تشابه
چیزی که این روزا کمتر بهش توجه میکنن متاسفانه
و چوبش رو هم میخورن
کاش قبل از ازدواج به این تفاوت ها و فاصله ها توجه بیشتری میشد
انسانیم و باید انعطاف داشته باشیم ،تا فرزندان مان خوشبخت باشند.
گریه واقعا از احساسات قوی میاد خیلی درست بود این عبارت.
کسانی که احساس قوی دارن چون عمیقا خیلی چیزهارو درک میکنن که آدم های عادی درکشون نمیکنن تحملشون عموما کمتره و سریع لبریز میشن
بله رقت قلب باعث ریخته شدن اشک از چشم می شود بعضی دل شون از سنگه.
براساس یک قانون قدیمی "نیاز انسان رو وادار به حرکت میکنه".
گریه کردن یا خندیدن هر شاهد و ناظری مساله مرد ماجرا رو حل نمیکنه. اون مرد میتونه بگرده و راهی برای پولدار شدن پیدا کنه. نه در اون حد که غرق در مادیات بشه بلکه بتونه استقلال مالی پیدا کنه. البته اگر بتونه پا رو فراتر از حد باورهاش بگذاره موفق میشه. باورهای محدود کننده ای که خودش یا اطرافیان القا کردن دور بریزه و برای رسیدن به موقعیت بهتر تلاش کنه. همین
ضمنا گریه کردن دردی رو دوا نمیکنه.
گریستن نشانه قلب رقیق است و دعا های مهربان ها به استجابت نزدیکه
اینکه باید بین زوجین تناسب باشه که خیلی مهمه ولی وقتی نیست و هر چی بزرگترا میگن باز حریف نمیشن دیگه باید زیاده روی نکنن مخصوصا اگر زندگی شکل گرفته باشه
تا کی میتونه یخچال رو پر کنه ووو همون بهتر که هر دو تکلیفشون معلوم باشه اگر قرار بر جداییه قبل از اومدن بچه جدا شن اگر قرار بر سازشه حد و مرز ارتباطاتشون و زندگیشون برحسب تواناییشون چیده بشه
حالا کهپای بچه ها( با دیوار کوتاه)در میان است اندکی صبر بر قضایا لازمست
باهاتون موافقم، تشابه خانوادهها ضروریه.
و ایکاش بزرگترها در زندگی جوانها دخالت غیرضروری نکنن.
تشابه حرف اول را می زنه
متاسفانه اختیارمون دست خودمون نیست و دست این هورمون هاست
در ازدواج بکسان بودن از نظر فرهنگی مالی و خانوادگی به شدت مهمه به شدددددت
دوست داشتن در مرحله آخر هست از نظر من
تشابه خانواده ها و تشابه زن و مرد مورد تاکید روان شناس هاست.