مدتیه تا میام بنویسم یهو مطالب از ذهنم می پره.(به این حالت در روانشناسی بلوک شدن ذهن میگن).
و احتمال داده میشه یه پیام ذهنی قدرتمندی باعث میشه این اتفاق بیفته و خود سانسوری به وجود بیاد ، ترس از قضاوت اطرافیان ، ترس از لو رفتن بسیاری از اطلاعات، ترس برداشته شدن پرده از مکنونات درون.
به هرحال من مدتیه نومید شده ام از خوانندگان .و دوباره یه پیام ذهنی منو به کنج تنهایی و خلوت فرا می خواند.آره شاید از تنوع خواننده هایی که نمی شناسم شان ، میترسم .
از عواقبی که بر ملا کردن اندرونیات ام ممکنه به بار آورد می ترسم (مارگزیده ، از ریسمان سیاه و سفید می ترسه)
خلاصه خودم هم نمی تونم بفهمم که چرا نوشتن ام فلج شدهشاید محاسبات عقلانی ، که : > آهای تو را چه شده ؟ که چراغ به خانه روا را در مسجد می بری؟ کدام عقل سلیم بر تو می پسندد، بودجه خانواده را در اشتراک اینترنت صرف کنی و اوقاتی را که میتوانی ، کارهای منزل را به خوبی انجام دهی، بدون نیاز به مستخدمی که حقوق دریافت میکند . و ورزش مناسبی که تو را از شرکت در کلاس های بدن سازی کفایت میکند ...
نکند که با خود اندیشیده ای آن خزعبلات که می نویسی ( تو نیکی میکن و در دجله انداز است .) هان؟
نکند در ادراک تو نمی گنجد که تنها زمانی که میتوانی به درگاه خدا دعا کنی که فرزندانت در آخرین فرصت ها ...
باز هم بلوک شدم.
همیشه از نوشتههاتون انرژی و دلگرمی گرفتم. کاش هرچند اندک، باز هم بنویسید.
از جانب من مطمئن باشید که ناشناس هستید و هیچ قضاوتی نمیکنم.
اگر کمک داشته باشم حرفامو می نویسم وگرنه ضبط میکنم.
هر جمله با یه شعر یا ضرب المثل همراه بود . به نظرم ذهن شما بسیار هم فعاله و معنی بلوکه شدن رو اصلا نمیدونه
بنویسید بانو من که از مطالبتون لذت می برم
امیدوارم کردید ممنونم
آدم یه زمانی برا خودش میخواد
شما زمان ها را خوب استفاده می کنید.
به این افکار پرو بال ندید بانو ...
اکثر مطالب شما جدای شیرینبودن جنبه ی آموزشی هم دارن و ما استفاده میکنیم...
این قفل شدگی و خود سانسوری رو میفهمم اما افکار دیگه صرفا تلقین ناشی از این نگرانی هاست ...
نوشته هاتون همیشه مفید بوده
دلداری بزرگیه