اولین کتابی را که در دوره ارشد روان خریدم کتاب بهداشت. روان شاملو بود.تو این کتاب از مازوخیست و سادیسم سخن زیبایی خوندم.رابطه مادر و فرزند در شکل گیری این ایراد توضیح داده شده بود.زنی مشغول شیر دادن فرزند است.بچه دندان پیشینش در اومده یه گاز به سینه مادر میگیرد.مادر را برق می گیرد.از جا می جهد.بچه را پرت می کند به کناری.بر افروخته بد و بیر اه می گوید این بچه مازوخیست میشه.حالا نه مادر دیگر.درد می کشد ولی عکس العملی نشان نمی دهد چون اعتقاد داره این بچه است دیگه.بچه سادیست میشه.پس مادر چه کند؟آرام با انگشت سبابه از گوشه دهان بچه خلا را در دهان بچه به هم بزند.تا سینه آزاد و رها شود.نه تحمل کند نه طرد.
وا چه عجیب!؟
برای من نیز جالب بود