دوم فروردین ۱۳۷۳ بود که برای عید دیدنی رفتیم نجف آباد .سه تا ماشین حرکت کردیم.ولی نرسیده به مقصد ،خواهرانم هر دو با فرزندان خواهر بزرگ در باند مقابل با مینی بوس خالی...
و از آن سال تا به حال اشک چشمان من...
خدا مرا ببخشد اگر همش یادم به خبر های ...است.
خودِ خدا تنهایم نگذاشته.
از سال ۷۹ تا به امروز فعالان دنیای مجازی حامی و پشتیبان من در اندوه هایم بوده اند.مرا تنها نگذاشته اند.در واقع این دنیا مرا زنده نگه داشته است.
باورت نمیشه که پس این دیوار، گوش هایی میشنود ات.حس هایی باهات همذات پنداری می کنند.
کاش دنیا بهشت بود.
روحشون شاد. چه تلخ :(((
رضوان جان همیشه برقرار باشی .
خدا صبر بده بهت
خدا رحمتشان کند!