نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

صبح اولین سه شنبه آذر ماه

سلام.

از ساعت دو وپنجاه دقیقه« ۲:۵۰» که بیدار شده ام،دارم به خوابی که دیده ام فکر می کنم.عجب شبی بود!خوابی واضح و روشن،مادر فوت شده ام در کنارم بود و سه تا «ازشش تا » برادرم،سر سفره صبحانه.بعد  مادرم و من در جمعی زنان که قصد سفر به جایی را داشتند ،سفر زیارتی،ولی در همان حال انتظار بیدار شدم.موبایلم را نگاه کردم.از دختر عموی همسر پیامک امده بود زن عموی همسر(بعد از مدتها بیماری در بستر) جهان را وداع کرده،ساعت ۹ صبح  در مراسم تدفین او در جمع فرزندانش حضور یابیم.

نظرات 2 + ارسال نظر
حکیم بانو شنبه 10 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 14:09

روحشان شاد

انشا الله.ممنون از دعای خیرتان

سمیرا سه‌شنبه 6 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 17:48

سلام بانو جان خدا همه رو بیامرزه

آمین یا رب العالمین

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد