نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

شنبه آخرین در آبان(مهره مار دارم،گویا)

تو مترو ایستگاه اول به سوی چشم پزشکی هستم.هم ساعت نه(۹)  و هم ساعت ۱۰ و نیم دارو باید بخورم .با خودم آورده ام.شش قرص هم در خانه خورده ام.پیر مرد خلبان در ایستگاه اتوبوس گفت کارت نزن من حساب می کنم.بعد از پنج دقیقه هم صحبتی با من و دادن یک شوکولات.(جایزه).بهش گفته بودم از عرض خیابان رد شدی،موتوری از بیخ گوش ات رد شد،مراقب می بودی ،بهتر بود.تشکر کرد و شوکولات داد به پاس سفارش دلسوزانه)

نظرات 2 + ارسال نظر
khatoon شنبه 26 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 12:10 https://memories-engineer.blogsky.com

با روی خوش و گشاده که رفتار کنی راننده اتوبوس هم میگه نمیخواد کرایه بدی برو به امان خدا
همیشه شاد باشی و سلامت

برام پیش نیامده ولی من نیز شنیده ام.

تیلوتیلو شنبه 26 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 08:38 https://meslehichkass.blogsky.com/

سلام
روزتون بخیر
بلا ازتون دور باشه
من تا حالا مترو سوار نشدم ... یهو فکر کردم باید حتما امتحان کنم

بیا با هم سوار شویم.ممنون از دعای خیرتان

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد