نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

عمو سبزی فروش محله ما

دم در مجتمع مسکونی ما ، یه وانت آبی رنگ با سبد های رنگارنگ میوه ،از ساعت 8تا11 صبح پاتوق داره.از هر رنگ میوه دوست داشته باشی نیم کیلو ،نیم کیلو وزن میکنه تا بخری.گاهی اوقات پسته و گردو وبادام  تازه از درخت چیده شده،اسفناج ،سبزی خوردن لبو و شلغم و قارچ  و نارگیل و آناناس حتی لواشک هم میاره.

یه خانوم شیرازی مشتری هر روزه اوست و با وجودیکه فقط یه پسر فوق لیسانس و شوهرش تو خونه اند هر روز از همه اقلام خریداری میکند.او خانم به واقع زنده و به روزی هست خیار شور درست می کنه سبزی خورشتی خرد میکنه، ترشی درست میکنه.

من اما دوست دارم فقط چند قلم به نوبت و به مقدار کم خرید کنم.

جالبه که راننده وانت با نگهبان مجتمع چایی میخوره و تمام اقلام خریداری شده خانم ها را  ، تا پشت در واحد آپارتمانی شون می بره.گاهی هم خانومای مجتمع براش نیمرو برای صبحانه ،کیک و قهوه میارن.

از دم مجتمع ما تا چند مجتمع دور و بر هم میره و با نگهبان های اونا هم و با ساکنان آنجاها هم...

عصر که شد با وانتش راهی خونه اش در دور ترین نقطه شهر(حاشیه شهر)میشه.(مردی روستایی است که جمعه ها هم کمک خانواده اش در برداشت محصول می کند.میگه  بی آبی منو به اینکار واداشته.صاف و صادق و مهربونه.میگه فرزند ندارم و از همسرم راضی ام.او مرا ترک نکرده به دنبال مردی برود که...).

سیمین خانوم یکی از زنان شیک  مجتمع ما میگه :« برای پرستیژ مجتمع مسکونی ما افت داره این وانت اینجا بایستد» .میگه:« حالم به هم میخوره هر روز ریخت اینو دم در مجتمع ببینم.هیئت مدیره باید اینو پر دهد؛ برود».

خودش خریدهاشو از بازار روز   میکند و اونجا با صدای بلند صدا می زند حسن آقا ،احمد آقا ! از اون خوباش برام سوا کن.درحالیکه بازار روز میوه ها را درهم فروش دارند.

دیروز با نخود فرنگی،ذرت،قارچ ،گل کلم،سیب زمینی و پیاز وگوجه گیلاسی که از او خریده بودم ،یه ماکارونی خوشمزه درست کردم که تا دو روز دیگه هم ناهار خواهیم داشت.جای شما خالی(مواد تازه مزه غذا را ...)

نظرات 10 + ارسال نظر
گیل‌پیشی پنج‌شنبه 24 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 21:47 http://Www.temmuz.blogsky.com

سلام استاد عزیزم. خوبید؟
حضورش واسه مجتمع نعمته

سلام گیل پیشی عزیز!بله فرد مفیدی است برای مجتمع مسکونی ما.صبح زود هر روز میره بازار میوه مرکزی شهر حضور می یابدواز اقلام مختلف میوه یکی دوسبد بر میدارد .و وانت خود را به رنگ میوه ها مزین می کند.اگر کسی نیاز بیشتر داشته باشد به او زنگ می زند سفارش میکند برایم فلان چیز را خاص خودم یک بسته بیاور من سراغ آن بروم میگوید این فروشی نیست سفارش کسی است.حتی سبزی پاک شده.باقالا و نخود فرنگی تمیز شده.کم مانده بادمجان سرخ شده هم بیاورد.والا

محمدرها پنج‌شنبه 24 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 01:00 http://Ikhnatoon.blogfa.com

نوشته قشنگی بود و زیباییها رو به تصویر میکشید. از همه جاش زیباتر عملکرد اون خانم شیرازی و کلام اون مرد روستایی درباره همسر وفادارش.
اون سیمین خانم هم اگر خواستی پخش کنی هماهنگ کن تو اون تایم برق بره.
دلم هوس کرد ازین داستان یک مستند کوتاه ساخته بشه. شاید تو یک کشور دیگه خریدار داشته باشه...

مادرم همیشه یکی از دغدغه‌هایش این بود که غذایی که با عشق برای ما تهیه می‌کند، خوب جاافتاده و یا مغزپخت باشد. دلیلش را هم همیشه این‌طور بیان میکرد: آشپزی هنر است و دوست دارم هنرم در عمق جان تان بنشیند و لذت چشیدن آن را در چشمانتان ببینم.
او می‌گفت: هر بار که ما از او می‌خواهیم که همان غذای لذیذ را با دست‌پخت برای ما بپزد، شور و شوقش برای پخت‌وپز بیشتر می‌شود؛ و درعین‌حال بیشتر احساس مسئولیت می‌کند که مراقب کیفیت آشپزی‌اش باشد.

او می‌گفت برای یک مادر یا زنِ خانه، هیچ حسی قشنگ‌تر از این نیست که اعضای خانه و یا حتی دوستان و آشنایان بعد از یک‌بار خوردن غذایش، متقاضی دست‌پخت او باشند.
البته که زنان مثل مادر من کم نیستند و فکر نمی‌کنم زن یا مادری پیدا شود که به دنبال دست یافتن چنین حسی نباشد.
بعید است که کسی لذت نبرد که نوشته و محتوایش درست مثل یک قورمه‌سبزی جاافتاده و روغن انداخته باشد که اتفاقاً هر چه می‌گذرد نه تنها نمی‌ماسد بلکه جاافتاده‌تر و لذیذتر هم می‌شود.

alone eagle سه‌شنبه 22 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 17:36

عالی بود نوشته تتون

کدام وبلاگیست است که نخواهد نوشته اش دیده شود و مخاطبانش از خواندن پست اش لذت نبرند؟

taraaaneh سه‌شنبه 22 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 00:38

دلم از اون ماکارونی خوشمزه خواست!
هیچی بهتر از سبزیجات و میوه نیست. من از رفتن به قسمت میوه وسبزیجات فروشگاهها کلی لذت میبرم.

بله مث گیاه خواری

پت دوشنبه 21 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 19:29

بودن این وانتها به نظرم لاکچریه میوه سبزی تازه بیاد دم در خونه آدم.ایرادش چیه؟
اینکه افراد متمول برای کسب روزی قشر تحت فشار مشکل درست کنند یا بهشون بخل داشته باشند غمگین و کمی عصبیم میکنه. چراش رو نمیدونم اما. شاید میترسم از اینکه خودمم اینطوری باشم و ندونم

وانت خوشرنگ.با سبد میوه های رنگارنگ درمان چشم نواز.خرمالو،هوسج،پرتقال،خیار سبز قلمی،گوجه،سبزی.واقعا خوش سلیقه تزیین می کنه.چون آقا عمو سبزی فروش تبلیغ اجناسش را می کنه خانوم سیمین احساس فشار شادید میکنه.چون او واقعا قصد فروش اجناسش را داره.باید همه را تبدیل به پول کند و دوباره صبح فردا بازار بزرگ شهر بره بیاره.وقتی ما خوابیم .خودش گفت برام پیش اومده خیار ها خراب شود و...

زهره دوشنبه 21 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 12:57 https://shahrivar03.blogsky.com/

چقدر انرژی می‌گیرم از خوندن نوشته‌های شما
ببخشید که نظر ثبت نمی‌کنم. این تنبلی رو بر من ببخشید

عزیزم!نظر لطف شماست

سمیرا دوشنبه 21 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 01:28

دوستان به جای ما ممنونم بانو جانم

لیلی یکشنبه 20 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 21:14

پرچم شیراز و اصفهان هر دو خیلی بالاست. پرچم غذاهای شما هم.

آره والله.ممنون

قره بالا یکشنبه 20 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 21:10

چقدر از این سیمین خانم بدم اومد


نوش جونتون
ماکارونی عشق است

از اون خانوماست که...
ممنون.نظر منم همینه

سمیرا یکشنبه 20 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 19:59

خدا خیرتون بده که حمایتش می کنید ماکارونی هم نوش جونتون

خدا خیر او دهد که با یه وانت هر روز برای ما انواع ...را میاره و ...بفرما ماکارونی با مخلفات فراوان

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد