نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

خانواده جوان

امروز چهارشنبه نهم(۹)آبانماه لحظه شادی است برایم.دیروز معاف از درست کردن ناهار(همسرداوطلبانه  لوبیا پلو درست کرد)،رفتم خونه پسرم.تا نوه کوچولو را که با مهد تا حدی کنار اومده، از مهد بگیرم(مامانش تدریس داشت).

داداشش (طفلک),کلاس های آمادگی برای تیز هوشان(بعد از ناهار تا ساعت ۴) داشت.روز پر کاری بود برای خانواده شون.من هم رفتم شاید به عنوان  کمکی  در جریان تلاش هاشون قرار گیرم.

نظرات 6 + ارسال نظر
اذر چهارشنبه 9 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 23:35

چه خوب می‌نویسد

نظر لطف شماست.

قره بالا چهارشنبه 9 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 21:34

خدا به همگیتون سلامتی بده

خدا به شما و خوهر و برادر و مامان وظیفه شناست عمر طولانی دهد.

ترانه چهارشنبه 9 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 15:12

وجودت همیشه سرشار از شادی و عشق نوه های قشنگت

ممنون از آرزوی خوب تون،شاد باشید

سمیرا چهارشنبه 9 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 13:47

خدا دلتون رو خیلی بیشتر و مداوم تر شاد کنه بانوی قشنگم

ممنون از دعای خیرتان.به همچنین برای شما نیز هم

پت چهارشنبه 9 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 11:22

چه قشنگ بود

بله خدا را شکر

حکیم بانو چهارشنبه 9 آبان‌ماه سال 1403 ساعت 07:27

به به. خدا نصیب ما هم بکنه عروس و داماد داشتن و شیرینی نوه داشتن رو

شیرینند عزیزانم.تا جایی که ممکنه کار به دخالت در امورشان بینجامد.
نصیب تان شود نوه بعد از عروس و داماد خوب.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد