نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

تبعیض قائل نشو

یکی از اعتراضات مادرم به پدرم این بود :بین دخترامون فرق میذاری،نکن.خب من و خواهرم فرق داشتیم.من می پریدم تو بغل بابام ولی خواهرم افاده داشت نسبت به ایشان.از نظر مادرم کار او درست بود.وبا تذکر به بابا یاد آور میشد عادتش نده اینجور باشه.بابا برای خوش خدمتی به  مامان دو یا سه مرتبه تحویلم نگرفت.ومن امیدم از او سلب شد و البته کینه مامان را به دل گرفتم.حالا دیگه از زخمی صحبت می کنم که مدتهاست التیام یافته و فقط اثر زخم قابل مشاهده است برام.خواهر بعد ها دست و پا دارتر از من شد و من بی تفاوت تر نسبت به هرکسی به نشانه مقاومت(عدم کار آیی عمدی برای تنبیه ستمگر احتمالی)

نظرات 5 + ارسال نظر
هدیه پنج‌شنبه 26 مهر‌ماه سال 1403 ساعت 10:38

از همون بدو تولد خواسته نشدم حتی از همون انعقاد نطفه!!!همیشه دختر بده من بودم و گل سرسبد خواهرم جالب که من عاشق خواهرم بودم و هستم این تبعیض صرفا روح و روانم رو داغون کرد ولی حسادتی در من ایجاد نکرد ...
پست بسیار عالی بود بانو جانم‌

جالبه که مامان می گفت از خدا دختر می خواستم؛ خدا خواهرت را به من داد.براش همدم از جنس خودش می خواستم ؛خدا تو را به من دادو این در حالی بود که او نگران من بود؛همیشه.

سمیرا سه‌شنبه 24 مهر‌ماه سال 1403 ساعت 14:49

چقدر این پست عمیق، درست و قشنگ بود می دونید مشکل ما به عنوان بچه اینه، که پدر و مادرها فکر می کنن یه سری رفتارهاشون درسته و درواقعیت درست هم نیست ولی متاسفانه از جهل انجام میدن. اون قسمت خوب شدن زخم ولی باقی موندن اثر زخم رو خیلی دوست داشتم. بانو جانم لطفا برامون همیشه بنویسید

ممنون از شما سمیرا جان

طلا بانو سه‌شنبه 24 مهر‌ماه سال 1403 ساعت 11:05

قشنگ نوشتید. هممون تجربش کردیم. میشه دیگه. کاریش نمیشه کرد.
حالا من اون دختر نچسب بودم. ولی خوب دلیل نچسب بودنم هم آسیب های کوچولو و حتی مسخره بود که تو ذهن یه بچه 3-4 ساله خیلی بزرگه.

مامان و بابا بر سر تربیت فرزند خود به تفاهم برسند خوب است .ولی گاهی هر دو با هم فرزند را از ابراز خشم منع می کنند و او مجبور می شود ابراز غم کند مبادا با تنبیه مواجه شود.
مادرم از من مبارزه جو دختری مطیع به عمل آوردند که حق خود را نتواند بگیرد و خودشان به زحمت افتادند در همه عمر.مادر بزرگم در سفر از من خواستند ظرفها را نشورم چون دختری از خانواده دایی با ما هم سفر بود که از کار جمعی شانه خالی میکرد با توجیه اینکه دستانم درد میکند.ولی من در همه عمر هرگز از کار جمعی شانه خالی نکردم.

monparnass سه‌شنبه 24 مهر‌ماه سال 1403 ساعت 08:32 http://monparnass.blogsky.com

همونی که قره گفت !!!

واقعا بچه ها بخاطر تفاوت رفتاری
جاذبه های متفاوتی دارن
مگه میشه بغلی بابا
با اونی که دور و ور آدم پیداش نمیشه
یکی باشه ؟
من که نمیتونم
البته در دادن امکانات به بچه ها
باید مساوات رو رعایت کرد
مثلا اگه به بغلی 500 تومن میدی
باید به اون های دیگه هم 500 داد
دادن 400 به بقیه فقط آتش کینه و حسادت
رو زیاد می کنه
داستان تاریخی هم در این مورد داریم
یعقوب و پسرانش !!!

من به خوبی متوجه بودم با تحویل گرفتن بابا تعادل برقرار میشه ،چون خواهر و مامان یه تیم بودند.خدا بیامرزد عزیز دل مامان را و مامان را و بابا را.هر چی بود لود گذشت و من راضی ام از هرسه( عزیزانم).

قره بالا سه‌شنبه 24 مهر‌ماه سال 1403 ساعت 08:02

سخته تبعیض قائل نشدن

خود مامان تبعیض قائل می شد ندو من چون متوجه بودم سخته،از ایشان به دل نگرفته ام.اما مچ گیری می کردم.مصداق های تبعیض در خانه را بر می شمردم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد