نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

خدایا !دریاب مردمان ما را

تا همین الان حالم برای نوشتن  مساعد نشده بود ونمی دانم مرا چه شده که قادر نیستم به مامان مریم که مشغول تدارک مراسم چهلم دخترش است تسلیت بگم یا کمکی کنم.واحد شون مرتب از تسلیت دهندگان پر میشه و خالی میشه.بچه اول شون بوده فقط 16 سال از مامانش و 25 سال از پدرش کوچیکتر بوده و هردو زن و شوهر بی تابند.خب چهارتا بچه دیگه هم دارند و سعی می کنند از بی تابی خود پرده بر ندارند مبادا اون چهارتا آسیب مضاعف ببینند.مرتب نذری می پزند .خدا را شکر فامیلا شون اومده اند کمک شان.واحد روبرویی شان خالی است و در اختیارشو گذاشته شده تا مهمانان شهرستانی شان بتوانند استراحت کنند.مجتمع ما سومین بار است درگیری عاطفی پیدا می کند.

نظرات 4 + ارسال نظر
سلام سه‌شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1403 ساعت 10:39

خدا رحمتش کند و به بازماندگان صبر عنایت فرماید
از اول انقلاب تا الان کمتر خانواده ای بوده است که گرفتار نشده باشند

انشا الله.در محتمع ماهم چندین و چند گرفتاری هست.

تیلوتیلو دوشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1403 ساعت 21:24

خدا به دلشون صبوری بده
گذر از سوگ آسون نیست ... اونم سوگ فرزند

خدا به این خانواده امید تازه ای بدهد.فقدان اولین فرزند برای خواهران و برادر هم سخته

سمیرا دوشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1403 ساعت 20:24

در نور و رحمت الهی باشه خدا صبر به خانواده ش بده بانو جان، ببقشید به چه علت فوت کردن؟

الهی آمین.پیوند کبد بعد از ابتلا به بیماری کبد

گیل‌پیشی دوشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1403 ساعت 20:19 http://Www.temmuz.blogsky.com

داغ خیلی سنگینیه.
استاد قسمت این بوده، سعی کنید زیاد درگیر غصه نشید. فقط به اندازه مشکلات خودمون طاقت داریم

درست میگین نباید درگیر شوم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد