نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

صدا میاد از توی کوچه ما میاد

ساعت یک وپنجاه وپنج دقیقه بامداد است.سرفه امانم را بریده.دارم آب جوش میارم جرعه جرعه بنوشم که صدای زنی خشمگین در خیابان فرعی (درب خانه)را می شنوم که  بلند بلند، تلفنی داره حرفایی میزنه( با کسی اون ور خط).

 می گوید  :«بابا!نمی تونم هم بپزم، هم بشورم (وبسابم )وهم بخرم.چارتا بچه به زبون آسون میاد.دیگه هلاک شده ام.هر شب، دو نصفه شب می رسه خانه، انتظار داره در را به روش وا کنم،... بابا جان !بریده ام؛ مهرم را میذارم اجرا...»

لیوان آب جوش تو دستامه و تو بالکن طبقه چهار ایستاده ام و به حرفاش که از شدت خشم ادا میشه گوش می کنم.یه موتور سوار میاد از جلوش عبور می کنه ،نگرانش میشم.

دو تا مرد هم ،تو مجتمع رو برویی ،کنار یه ماشین، دارند بلند -  بلند حرف می زنند ؛انگار نه انگار صدا از پارکینگ ها به فضای اطراف اکو میشه.

با خودم میگم: «شبا چه خبرهاست ؛ ولی من در خواب ناز هستم»

از خدا طلب می کنم؛ مشکل خانم دارای 4 فرزند حل بشه و از خر شیطون بیاد پایین و به داخل منزلش بخزد.


پی نوشت :  ساعت دو و پنج دقیقه بعد  از نوشیدن دو لیوان آب نسبتا گرم و یک قاشق شربت برم هگزین(خلط آور)خوابم می بره و ساعت سه و پنج دقیقه بیدار می شوم.

نظرات 5 + ارسال نظر
گیل‌پیشی چهارشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1403 ساعت 14:49 http://Www.temmuz.blogsky.com

استاد سرفه‌هاتون عصبی یا به خاطر قلب نباشه؟ کاش میرفتید دکتر

سلام عزیزم .رفتم دکتر .و با خوردن داروهای تجویز شده ،بهتر شده ام.

گیل‌پیشی چهارشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1403 ساعت 01:20 http://Www.temmuz.blogsky.com

استاد، راستی زن‌دایی خوبن؟ مشکل قلب داشتن

جلسه ختم قرآن گذاشته اند برای به سلامت جراحی شدن شون .ولی هنوز خبر ندارم جراحی شده اند یا نه.برادرشون بعد از عمل جراحی قلب باز فوت شده اند و استرس دارند.

گیل‌پیشی چهارشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1403 ساعت 01:19 http://Www.temmuz.blogsky.com

سلام استاد، سرما خوردید؟
شربت کتوتیفن واسه سرفه‌های از رو حساسیت خوبه. از داروخونه بپرسید.
دقیقا الان زیر پنجره اتاقم یکی آهنگ باز کرده بود

سرفه می کنم بدون تب وسردرد و یا آبریزش از بینی .سینوس هام خوبند.

سلام سه‌شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1403 ساعت 07:12

با درود
در زمان کودکی ما مرد خونه بعد غروب منزل بودند
مغازه ها هم به زور دولت ساعت کار داشتند
اکثر خانواده ها هم ساعت نه شب خواب بودند
یک نفر کار می کرد و یک خانواده شش هفت نفری را اداره می کرد
نه طلاقی بود و نه مهریه ای آنچنانی که وسیله ی تهدید باشد
هر چه رفاه بیشتر شد
فاصله هم بیشتر شد

با درود متقابل
زمانه عوض شده.شبها تا پاسی از شب بیدار ماندن افتخار شده.

سمیرا سه‌شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1403 ساعت 07:10

سلام و وقت بخیر اگه همه یاد بگیریم ملاحظه همدیگه رو بیشتر بکنیم خیلی از مشکلات کمتر میشه

با سلام موافقم که ملاحظه همدیگر را کردن از نارضایتی ها می کاهد.قبول دارم خانم خسته شده بود .وسر خشم آمده بود.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد