نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

سه شنبه ای نورانی

در چنین روز دختر( اولیین فرزند)برادر آخری دنیا اومده از اون روز بیست و نه سال گذشته.داره زبان میخونه ایران را ترک کنه .مادرش امر فرموده یا ازدواج کن یا برو از حلو چشمم دور شو(خارج).میگه نمی خوام ازدواج کنم ،پس چاره ای نیست حز زبان بخونم برم دکترا.ت ولدش مبارک

نظرات 5 + ارسال نظر
قره بالا سه‌شنبه 16 آبان‌ماه سال 1402 ساعت 21:56 http://Www.eccedentesiast33.blogsky.Com

تولدش مبارک باشه
راه خیلی خوبی انتخاب کرده
ان شاء الله که موفق باشه

اگر موفق شود،برود عالیست.

لیلی سه‌شنبه 16 آبان‌ماه سال 1402 ساعت 16:11 http://Leiligermany.blogsky.com

ای بابا چه مسیر سختی داره. رفتن یا ازدواج خب یعنی زندگی نمی تونه خارج از این راه باشه

بنا به امر مامان

سمیرا سه‌شنبه 16 آبان‌ماه سال 1402 ساعت 15:57

تبریک میگم تولدشون رو

مبارکش

فاضله سه‌شنبه 16 آبان‌ماه سال 1402 ساعت 13:26 http://golneveshgh.blogsky.com

عمه خوب دختر برادر

دختر برادر م(مرحوم),از عمه اش گله مند است.شاید چون امیدش را نومید کرده.ولی عمه ها نوعی پدر هستند.

گیل‌پیشی سه‌شنبه 16 آبان‌ماه سال 1402 ساعت 12:43 http://Www.temmuz.blogsky.com

تبریک می‌گم. شاهد موفقیت‌ها و شادی‌هاش باشید

ممنون خدا کنه به ارزو هاش برسه.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد