نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

چشم زخم

یه خوش اندام،زیبا روی همه فن حریف،که از شادی  ناشی از احساس خوشبختی (شادی هایش هاش را جار می زد) در دام تصادفی سهمگین گرفتار آمد و جان شیرین به جان آفرین تقدیم داشت.یه عده پچ پچ می کردند :«چشمش زدند», و یه عده به مقابله برخاستند که :«چشم دیگه چیه؟این خرافات را بذارید کنار،تند رانندگی می کرد ،از شادی خوشبختی،سرمست بود،رو سر انگشت پاش بند نبود،عجولانه رفتار میکرد ،صبر نمی دانست چیست ،شور شیدایی جانش را گرفت»

نظرات 5 + ارسال نظر
تیلوتیلو چهارشنبه 10 آبان‌ماه سال 1402 ساعت 13:15 https://meslehichkass.blogsky.com/

منم به چشم زخم اعتقاد دارم
انرژیها را نمیشه نادیده گرفت

لیزر نگاه بعضی قدرت بریدن داره تمرکز توجه دارند وقتی میگن وااا نه بابا .بعید می دونن به اعجاب می آیند ندید بدید اند.میگن طرف چشاش شور است قدرت نگاه را ببین به پیرزن میگن صد سال ات ! است؟خب باشه بعیده؟ولش کن بابا

لیلی سه‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1402 ساعت 23:07

خدا رحمتش کنه. بعضی آدمها طبع پرشوری دارن و اهل خطر کردنند. معمولا عمرشون کوتاهتر میشه. درست مثل اون بدلکارا که از بین رفتند

بله یه انتخابه

آقای رعد سه‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1402 ساعت 22:49 https://iammrthunder.blogsky.com/

ای بابا
اگه هر جور دوست داشت زندگی کرد که خوش به حالش
منم جرات کنم اونجور که دوست دارم زندگی کنم تا شاد و راضی باشم
البته اهل کارهای خطرناک نیستم

بعضی از ما آهسته رفتن،پیوسته رفتن را می پسندیم

گیل‌پیشی سه‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1402 ساعت 21:53 http://Www.temmuz.blogsky.com

روحش شاد.

روح اش شاد

قره بالا سه‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1402 ساعت 15:22 http://Www.eccedentesiast33.blogsky.Com

من که به چشم زخم اعتقاد دارم
اونم زیاااااد

او از رفتن نمی ترسید ،میخواست اینجوری زندگی کند.اما آنان که متعجب بودند چگونه دوام می آورد عاقبت گفتند یکبار جستی ملخک،دوبار جستی ملخک،آخر به دستی ملخک.حالا میگن چشم خورد.خب شما بودید منتظر از پا در امدنش.خودتان با تعجب های تان چشمش زدید هی گفتید چگونه چیزی اش نمی شود پس چرا ما هراس داریم.او هر جور دوست داشت زندگی کرد.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد