نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

درباره نویسنده ای جالب

وقتی «کی یرکگور» در سال 1855 به شدت بیمار شد، به نظر می رسید که مقاومتی در برابر مرگ نداشت، اگرچه در آن زمان فقط چهل و دو ساله بود.

 پولی که از پدرش به ارث برده بود، در آستانه ی به پایان رسیدن بود—او بیشترِ این پول را صرف انتشار کتاب هایش کرد—و شاید بتوان گفت «کی یرکگور» احساس می کرد که زمان مرگش به موقع انتخاب شده است.

 برادرزاده ی «کی یرکگور» اندکی قبل از مرگش او را در بیمارستان ملاقات کرد و درباره ی این ملاقات گفت: «احساسی از پیروزی، با همان درد و ناراحتی همیشگی، در چهره ی او ترکیب شده بود.

نظرات 3 + ارسال نظر
سمیرا سه‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1402 ساعت 17:23

بله فیلسوف بزرگیه، در واقع یه جورایی بنیانگذار مکتب اگزیستانسیالیسم (وجودگرایی) هستش، توی یکی از کتاباش، داستان ایمان ابراهیم رو وقتی که تصمیم گرفت سر پسرش رو به خاطر خواست خدا ببره، توضیح میده، من عاشق این بخش بودم همیشه، بیشتر بحث انتخاب و اختیار رو توی اگزیستنسیالیسم بحث می کنن، همونطور که فرمودین آدم محجوبی بود

نویسنده بودنش جالبه

سمیرا سه‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1402 ساعت 14:40

کی یرکگور رو خیلی دوسدارم واقعا دوسداشتنی بود، روحش شاد

پس شما می شناختیدش.

گیل‌پیشی سه‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1402 ساعت 09:24 http://Www.temmuz.blogsky.com

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد