یکی از برادرانم که از من بزرگتر است در درس ریاضی مرا یاری داده و پس از آن من به خود امیدوار شده ام.قصه ازین قرار بود سال ۱۳۴۶ کلاس سوم دبستان بودم ثلث اول ریاضی را هشت گرفتم و داداش شبها درس خود را وانهادند و کمک ام کردند در ثلث دوم ریاضی را یازده شدم و باز ایشان رفتند سراغ درس های خود و من در ثلث سوم باز ریاضی را هشت گرفتم.جالبه که آن سال تجدید نشده ام و قبولی در کارنامه ام بوده.جالبه بدانید من در سال نهم مجا زشدم رشته ریاضی ثبت نام کنم که این برادر فرمودند نه.گیر خواهی افتاد.تجربی شرکت کن.
من هرگز دانش اموزی تاپ نبوده ام ولی متوسط بودم.حیف که بازیگوشی کردم و از فرصت ها بهره نبردم.طاهره بذر افشان پزشک کودکان همکلاسم بود وقتی درس جواب میداد حتی واو را جا نمی انداخت.
نابغه اعتضادی از شاگرد اول های کلاس را چند سال پیش دیدم گفت بعد از دیپلم ریاضی رفته آمریکا و دکوراتور داخلی ادامه تحصیل داده
شما هم بهترین خودتون هستید
استادی که در مهربونی کسی به پاش نمیرسه.
کاش چنین باشد.ممنون از کلمات آرامش بخش تان
اصن شما هرچی هستی باش فقط باش رضوان جونم .
ممنون« موج» عزیز
پرستار شدن، پرستار موندن و پرستار بودن اصلا کاری آسونی نیست
ممنون از درک شما
عوضش تو یه حوزه دیگه موفق بودی بانو
عاشق ادبیات بودم
با درود
من حافظه ی کوتاه مدت ام خوب بود
خوب یاد می گرفتم ولی ده روز بعد انگار تمام اطلاعات دریافتی دیلیت می شد
یعنی وقتی بر می گشتم برای دوره درس ها همه اش برایم تازگی داشت
حافظه انواع داره.فوری،کوتاه مدت،دراز مدت.ومن این روزا متوسل شده ام به نوع دراز مدت ان.پس نمرات خوبی در کارنامه ثبت میشده