نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

کلاس ورزش صبحگاه

سه روز اول هفته در زمین ورزشی پارک در جمع خانومای ورزشکار بودم شنبه بلوز قرمز و کش ،یکشنبه بلوز سفید و توپ،دوشنبه لباس زرد (یا بنفش)و صرف صبحانه.

چه برنامه ای!

امروز به خاطر برنامه بهداشت روانی از ورزش صبحگاه منصرف شدم.

افراد جدید که قصد می کنند دوست من شوند ،مهربانند.اما هرکدام یه قصه دارند که من حاضر به آگاه شدن آن نیستم.

فکر می کنم برای من آگاه شدن دیگر بس است،چون قصه ها با خود هیجان می آورند و یعنی هیجان خواهی من دیگه کافیست.

سه سال از بازنشسته شدنم گذشته و در سکوت بیشتر بوده ام.گرچه عادت به برونگرایی داشته ام ولی سرعت آشنا شدنم زیاد بوده و خلوتم را هم نیاز داشته ام.



نظرات 4 + ارسال نظر
khatoon چهارشنبه 19 مهر‌ماه سال 1402 ساعت 12:18 https://memories-engineer.blogsky.com/

بانوی همه فن حریف
براتون آرزوی سلامتی میکنم
عنوان پست: کلاس پرزش؟

ممنون خاتون جان

هنوز زندگی سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1402 ساعت 22:55

به به. کیف می کنم شمارو اینجوری می بینم. چه جوری؟ اهل ورزش، اهل شرکت در محافل علمی، اهل تعامل با نوه ی کوچیک و کلا اهل مهربانی

چه جالب!ممنون

گیل‌پیشی سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1402 ساعت 17:10 http://Www.temmuz.blogsky.com

استاد ورزشکار
زیاد صمیمی نشید دیگه، دوری و دوستی

موافقم

لیلی سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1402 ساعت 16:02

آفرین به همت شما و پشتکارتون و ابتکار اون خانمها برای ورزش. گاهی لازمه با خودمون خلوت کنیم. گاهی توان همدردی با مشکلات بقیه رو نداریم.

ممنون از لطف شما.بله همینطوره.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد