نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

با کدامین انتظارات؟!

آقایی صاخب نفوذ آمد جلوی میزم ایستادتو اتاق دانشکده گفت میخواهیم پیشنهاد بدیم معاونت دانشجویی شوی ،به او خندیدم .فکر کردم خصوص صدامون می کنند جایی واول نظر خودمون را می پرسند.

نظرات 2 + ارسال نظر
لیلی چهارشنبه 5 مهر‌ماه سال 1402 ساعت 05:51 http://lostinwonderland.blogsky.com

ان شاالله که خیره خوابتون. حتما ذهنتون درگیر دوران کار و فعالیت بوده.به هر حال چیزی از شایستگی شما کم نمی‌کنه

لیلی جان ! گویی من از عالم کار دور نشده ام، هنوز.ممنون از نظر لطف شما.من از عناوین و القاب اداری گریزان بودم و محو بودن در زمینه بخش روان و بودن در بین بیماران را دوست می داشتم.

لیلی سه‌شنبه 4 مهر‌ماه سال 1402 ساعت 21:06 http://lostinwonderland.blogsky.com

به به مبارکتون باشه حتما شایسته این درجه‌اید. مایه افتخار وبلاگ نویسان

لیلی جان خواب می دیدم.تعجب من از همینه.من سه سال هست بازنشسته شده ام.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد