نچاق

وبلاگ خاطرات

نچاق

وبلاگ خاطرات

52 سال پیش در چنین روز

52 سال گذشت.

داشتم آماده رفتن به اول دبیرستان می شدم که مادر 36 ساله زیبا روی ام به درد زایمان آخرین فرزندش(برادرم)مبتلا شد خیلی زود به بیمارستان برده شد و با شرایط سخت او را به دنیا آورد .

عزیز دل خواهر بود.

ولی در سن 48 ونیم بود که کرونا جان شیرینش را گرفت و مادرم یک و نیم سال دوری اش را تاب آورد و او نیز از دست رفت اگر 50 سال بعد از دبیرستانی شدنم مادر نداشتم هرگز به موفقیت های تحصلی و زندگی نایل نشده بودم .

برادرجان!

تولدت در چنین روز شیرین بود برایم.ولی حیف که نتوانستم از بلایا مراقبت و محافظتت کنم.

نظرات 12 + ارسال نظر
زهرا یکشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1402 ساعت 14:36

روحشون شاد و در آرامش

خدا آمرزش را نثار روح عزیزان در گذشته شما نیزبفرماید

تیلوتیلو شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1402 ساعت 13:25 https://meslehichkass.blogsky.com/

خدا رحمتشون کنه
جایگاهشون بهشت باشه
پدر من کرونا نگرفت..ولی به خاطر واکسن رفت...
غصه ی اونایی که ما را گذاشتند و رفتند تمامی نداره
ولی تلاشت را بکن
زندگی میتونه زیبایی هایی داشته باشه... درسته یه حفره ی بزرگ با رفتن عزیزان در قلب آدم ایجاد میشه ... ولی بازم میشه ... باید بشه ... تلاش کن که بشه ... منم تلاش میکنم ....

خدا روح پدرتان را شاد بفرماید و آرامش بر قلب شما و دیگر بازماندگان مستولی گرداند ،عزیزم

رسیدن شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1402 ساعت 13:00

خدا رحمت کنه عزیزم
صبر و سلامتی بده بتون

ممنونم نازنین

ماهش شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1402 ساعت 11:29 http://badeyedel.blogsky.com

خدا رحمتشون کنه!
اما رضوان جون شما یا فکر پسرا و نوه هایید یا فکر درگذشته ها
به خودتون فکر کنید بقیه ی عمرتون رو صفا کنید!
به خدا از پا میفتید خدایی نکرده!

حق با شماست ماهش حان.دمتر خون گفت اکر غصه بخوری بهبودت به تاخیر می افته. باید به تو خوش بگذره باید خوب بخوابی ،رو به همسرم گفت مبادا ناراحتش کنی.طفلک او ،گفت چشم

سلام شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1402 ساعت 11:15

با درود
چقدر غم انگیز بود
پسر دایی من هم در همین سن و سال بود که کرونا گرفت و رفت
روحشان شاد باد
خدا عزیزان شما را حفظ کند

خدا عمر بلند برای شما درنظر بگیرد.عزیزان بسیاری را کرونا با خود برد.حیف شدند.وما بازماندگان باید به رو نیاریم.بازهم هم احساس گناه بازمانده

قره بالا شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1402 ساعت 08:43 http://Www.eccedentesiast33.blogsky.Com

روحشون شاد رضوان جانم
اینجا باید گفت عجب صبری خدا دارد...

حسین شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1402 ساعت 08:35

روحشون شاااااااد و قرین رحمت اللهی

نسیم شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1402 ساعت 00:38 http://nssmafar.blogfa.com

رفتن همیشه تلخ و سخته مخصوصا رفتنه جوون و یهویی رفتن
روحشون شاد و دلتون آرووم

مادر در آخرین روزهای زندگی گفت برایم گریه نکن ،برای دل سوخته ام گریه کن که هفت داغ دید من هم چون دیگران میروم و این اعتراض ندارد ولی چرا با دلی سوخته؟

گیل‌پیشی جمعه 17 شهریور‌ماه سال 1402 ساعت 20:38 http://Www.temmuz.blogsky.com

حتی تصورش هم سخته، چه برسه به تجربه.

من از آهن بودم شاید که دوام اوردم

لیلی جمعه 17 شهریور‌ماه سال 1402 ساعت 19:36 http://lostinwonderland.blogsky.com

روانشون شاد باشه چه زود ترکتون کردن.تحمل داغ عزیزان خیلی سخته. مهم فرزند نیکی است که به یادگار گذاشتند.شما نمی‌توانستید از همه مراقبت کنید.

ممنون از محبت شما

گیل‌پیشی جمعه 17 شهریور‌ماه سال 1402 ساعت 19:13 http://Www.temmuz.blogsky.com

روح هردوشون شاد باشه.
بقول معروف همه به صف نشستیم برای رفتن.

ممنون.البته که چنین است ولی سخته

هنوز زندگی جمعه 17 شهریور‌ماه سال 1402 ساعت 19:00

رضوان عزیزم روحشون شاد و دلتون آروم.
میتونم تا حدودی بفهمم که چقدر سخت بوده و هست براتون

خدا روح رفتگان ما را شاد کند سخت بود

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد