خانمی به مرکز درمانی نواب صفوی مراجعه کرد با سه بچه.شوهرش بیمار روانی اسکیزو فرنی داشت.مرد خیلی قشنگی بود که با خودش بلند بلند حرف میزد.زن گفت یه خواستگار اومد برایم بعد ازمدتی عقد بودن متوجه شدم معتاد است پدرم را در جریان قرار دادم طلاق منو ازش گرفت بعد از مدتی این اقا خواستگاریم کرد چون قشنگ تر از من بود همه تبریک گفتند و من یازده سال است قالی می بافم و خانه داری و بچه داری می کنم و ایشان را دکتر می برم .مشکل از وقتی اغاز می شود که ایشان یا دست به خود کشی می زند یا نخ های قالی منو می بُرد .می تونم بگم من چهارتا بچه دارم.
لازم به تذکر است من و دوتا دانشحوی ترم شش در یه اتاق با این خانم ملاقات کردیم.دکتر درمانگاه و مدد کار اجتماعی (فارغ التحصیل از هند) و روان شناس ،هرکدام با این خانم در هرماه ملاقات ربع ساعته دارند.
میگما این گوزل بالا کجاست بچم؟ چرا یهو آشوب شد دلم
تله پاتی دارید با من؟سرماخوردگی شدیدی گریبانم را گرفته .عجیبه والله
آره واقعا تو بخش اعصاب و روان ماجراها اتفاق میفته!؟
برای من دیدن بعضی ماجراها عجیب بوده
چه ماجراها داشتید!؟ چه چیزها دیدید!؟
ماجرا؟
حرف های مردم... و قصه های تکراری ...
آدمهایی که به اسم فداکاری خودشون را فدا میکنن
حرف مردم را بهانه کردند
کاش میشد دهن مردمی رو که باعث بدبختی مردم میشن رو گل گرفت
کاش
کاش قبل عقد متوجه مشکلش میشد.
درمان نداره این بیماری؟
حداقل نمیذاشت بچهدار بشه. بچهها چه گناهی کردن ژن و محیط زندگی معیوب داشته باشن.
درمان دارویی داره،بدبین میشه. نمیخوره
سلام کویری نوشت اینجا مصداق پیدا میکنه اکرمی خواهید دختری رو خوشبخت کنید براش کار پیدا کنید نه شوهر
دختران روستایی خوش شانس هم داریم.
خدا بهشون صبر و قرار بده
به همه همسران بیماران روانی
بنده خدا دیرم متوجه مشکل همسرش شده. سه تا بچه هم به دنیا آورده
سلام.دیر متوجه نشده ،بلکه خانواده اش فرموده اند قسمتت و پیشانی نوشتت همینه ،ما نمی تونیم هربار به دلیلی تو را جدا کنیم.ابرو داریم.بشین و بساز.
یعنی خرج سه تا بچه و شوهر رو همین خانوم میده ؟
با کمک های مردمی و خیریه ها و همت خودش.