تو وبلاگ ها دیدم بعضی ها از مادر شوهراشون گلایه دارند.آقا پسری برام تعریف می کرد ،:«مادرم همیشه از مادر شوهر خواهرم خشم داشت ولی با همسر من همان رفتار ها را می کرد, گفتم مادر من!آنچه بر خود نمی پسندی بر دیگران نپسند».
به مادرش گفتم :«چه بدی از عروس خود دیده ای؟. او را مانند دخترت دوست بدار ,او عزیز دل مادر و پدرش است ,جان خود را از سر راه پیدا نکرده, وارد زندگی پسر شما شده .»
فرمودند :«معلومه از دور دستی بر آتش داری ,تو نمی دونی چه آتشی گرفته ام که پسرم مورد بی مهری عروسم است».
گفتم :« پسرتان بچه نیست ،مردی شده ،مرد باید در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیا باشد فرزند مان را دوست داریم اعم از دختر مان را و پسرمان را .بیا رفتار خانم دکتر روان پزشک ما را ببین دختر دندان پزشک خود را داده پسر دومی دوست و همکلاسش دکتر پوست ،اصلا اجازه نمیده دخترش از مادر شوهرش بد بگه ، از اون طرف به دوستش میگه پسر کوچولوی تو ،عزیز دلم بود ، دختر برگ گلم را ،دادم بهش. مراقب حساسیت های دخترم باش ،عزیزم».
خلاصه که همه ما یه روز عروس هستیم روز دیگه مادر همسر.حواس مون باشه، از تجارب خود ،در راه خوب رفتار کردن ،بهره بگیریم..
دختر مردم لال نیست،زبان دارد،میتواند جواب ما را بدهد،ملاحظه می کند ،چون نگران است از چشم همسرش بیفتد و اگر نبود ملاحظات،دود مان را بر باد می داد.
او جوان است،لطیف است،شکننده است،زود جوش است،
مادر شوهر بودن ،گذر از ایام جوانی است،دل پیه وا می کند.قرار نیست اگر به عنوان عروس ،رنجها کشیده ایم ،از عروس خود تقاص بکشیم.شاید کسی ملاحظه ما را نکرده باشد،به عروس حوان مان ربطی ندارد.
خدا بیامرزد مادر خوب همسر جان را ،که میگفت این عروس من،از عروس شانس آورده است.
مادربزرگ مرحومم خیلی با عروسهاش مدارا میکرد. میگفت بعد مرگم، ازم دلچرکین نباشن که خوب شد مرد.
اما متاسفانه عروسها خیلی اذیتش کردن.
آخی ،یا ظالم باشیم یا مظلوم،حد وسط نداره