ماه ها گذشت از مهر ماه که اینجا نوشتن را جدی پیگیر شدم.چه دوستان خوبی به کلبه تنهایی من و خاطراتم سر نزدند.نادیده های دوست داشتنی.وبلاگ نویسی را دوست داشتم گرچه حرفی برای کفتن نبود ،احساس می کردم دلم که میگیره با نوشتن وا میشه ولی أمدن بعضی های با محبت، مثل کشیده شدن قلم مو برای براشینگ پوست آرامش بخشی داشت.
بعضی ها خوش قدم اند جای پاشون تو وبلاگم مث پولک های رنگ رنگی تلالو داره برام.
چه آدمای با احساسی پیدا میشه تو عالم.من بی چشمداشت رفته بودم وبلاگ بعضی ها را خونده بودم و یه پیامکی هم به رسم گذاشتن کامنت گذاشته بودم ، دور و بری های اون آدرس وبلاگم را دنبال کرده بودند و با من آشنا شدند و پیام مهربانی گذاشته بودند.کم کم هم ، دوستانی شدیم نسبت به هم علاقه مند و خیر خواه همدیگر.
اما گویا چند روز است تغییراتی در من رخ داده ،کمتر می خونم و می نویسم.
به قول یه خواننده قدیمی.
آی انار،انار،نار دون دونه
دنیا همیشه یه جور نمیمونه
شما که عشق همه ی ما هستین و خواهین بود
ممنون از محبت تون
سلام
امیدوارم همچنان بنویسی و باشی
الهی آمین
سلام رضوان عزیزم مهربونم دلسوزم دل آرامم !قدردان محبتتون هستم بمونید برامون
سلام نسیم نازنین و لطیف بانو.ممنون از محبت تون
منم با نظر اول موافقم، مدت زیادی نیست شما رو میشناسم اما احترام خاصی براتون قابلم و چه بنویسید یا ننویسید بزرگوار و عزیزید
ممنون عزیزم
شما چه بنویسین چه ننویسین. چه بخونین وبلاگ منو چه نخونین، تو وی آی پی قلبم جا دارین و براتون بهترین چیزایی که میشه از دنیا خواست رو میخوام

علاقه متقابل عزیزم
رضوان جانم بودن شما تو وبلاگستان همه مونو دلگرم میکنه
فقط باشید شما
هرچند کمرنگ
ممنون دکتر جون مهربون با صفا
سلام استاد عزیزم.
سلامت و شاد باشید، واسمون کافیه.
سلام ممنون عزیزم