دانشجوها همیشه از من می پرسیدند تو چطور راضی شدی ازدواج کنی؟نه ببخشید کی عاشق شدی ازدواج کردی؟نه نشد ،پروسه ازدواجت طی چه مراحلی شکل گرفت و الان آیا از ازدواجت راضی هستی؟
در جواب شان کاملا راست نمی گفتم چون ممکن بود بد آموزی داشته باشد اما کمی تا قسمتی حقیقت را می گفتم .منظورم انتخاب همسر نبود .روند زندگی را که چگونه به بن بست می رسید نمی گفتم زندگی خود را ایدآل ترسیم می کردم چون تو بوق و کرنا می کردند که بعله ایشون هم که در بخش روان کار میکنه باز دچار مشکل (یا مشکلات ) در برخورد با همسر است.
اصولا بچه های دانشجو تمایل دارند زندگی معلماشون (استاداشون)گل و گلاب باشه.
به اونا می گفتم خواهر مرحومم هم کدبانو هم زیبا بود مادر همسرجان ایشون را دیده بود احتمال داده بود خواهری اگر داشته باشد شبیه اوست و همانند او کدبانوست آمد خانه ما به رسم خواستگاری و پسرش را از سر راهی چاهی کردی که کم از چاه ویل نبود ولی چون نخواستم جلوی پسرش رو سیاه شود تلاش کردم پسرش را که سلیقه اش با مادر( از زمین تا آسمان) متفاوت بود ،شاد گردانم .جالبه که هر وقت عرصه بر همسر جان تنگ می شد به نزد مادرش می شتافت و میگفت این اگر قابل تحمل است یه روز باهاش زیر یه سقف زندگی کن اون مادر هم با زرنگی خاص خود میگفت (زنا ،همه همینجورند9.
ومن در حالی که قند ته دلم آب می کردند خوشحال که یکی از مردان این سر زمین بین دو زن مادر و همسر جان به لب میشه و انتقام زنان تحت فشار جامعه از یکی از مردان به نیابت از دیگران گرفته میشه .بدم میاد که هرجا می نشیند میفرماید خانمم معتقد است بچه را باید اینجور تربیت کرد به خودم که می رسد میگوید اگر این دوتا پسر پدری چون من نداشتند می فهمیدی قدر مرا به عنوان همسر همیشه همراه.
زندگی هیچ کس ایده آل نیست زن و مرد جدای از تفاوت های جسمی و ظاهری و باطنی تو دوتا خانواده متفاوت یزرگ شده اند بنابراین اختلاف نظر هم قطعا زیاده . این بحث ها تو هم خانواده ها هست
ولی مادرشوهر شما مشخصه زن فهمیده ای هستند
هر چند به پستتون بی ربطه
من الان رفتم رشته تحصیلی تون رو خوندم و تازه فهمیدم شما چطور در مورد مادرم چیزی گفتید که بعدا خودم با دقت تو رفتارهاش دیدم که چقدر درست گفتین ممنونم
خدا را شکر که مفید بود
از استاد روانشناسی در اینستا دیدم گفته بود ازدواج یه رنج مقدسه. باعث شناخت ایرادات شخصیتی و رشد میشه.
نمیدونم حرفاش تا چه اندازه درسته
افرادی که ازدواج میکنند ملزم به رعایت حال کسی جز خود می شوند
بازم گلی به گوشه ی جمال مادر شوهر !!!ولی منم با بلوط جان موافقم شما علاقه ی قلبی بهم دارید و حالا طی سالیان ایجاد شده ...
تجربه از عشق که برای من جواب نداد ولی انتخاب مصلحتی و خانوادگی دردش وحشتناکه اصلااا نتونستم هنوز هضمش کنم ! انتخاب هم عاقلانه هم عاشقانه خوبه که جمع اضداده
چه پست خوبی بود بانو جان
نگاه کلیشه ای من اینه که جنبه ی مثبت رو ببینیم که رضوان جان شما از مادرشوهر شانس آوردین خداروشکر
خیلی از خانم ها واقعا این شانس رو نداشتن توی زندگیشون
و اما عشق
بنظرم عشق بعد ازدواج بیشتر شبیه عادت کردن آدما به همه تا عشق
یعنی همه ی اونهایی هم که عاشقانه ازدواج کردن توی نگهداری از عشق موفق نبودن
زنی موافق عروس خود باعث میشه فشارها قابل تحمل باشد.
رضوان جان هرچقدر هم که ایشون شکایت ببرن پیش مادرشون یا شما دچار خستگی بشید ولی بازم اون عشقه تو نوشته هاتون هست
مشخصه چقدر همدیگه رو دوس دارید
رعایت همدیگر را می کنیم.
در مورد این پست
https://nachagh.blogsky.com/1402/02/01/post-418/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d8%af%db%8c%d8%af%d9%86
چون اولین پست وبلاگتون بود خوندم فکر کردم یک خانم جوان هستید ولی بعد متوجه شدم احتمالا روانپزشک و میانسال و باتجربه
واقعا اینقدر حساس هستید شما خانم ها که حتی نتونستید پدر مادرتون را ببخشید.
اینجوری که کوهی از غم غصه به دل ادم می مونه
واقعا ترسیدم از اینده چون من تا حالا کلی دخترم را دعوا کردم - نکنه تا اخر عمر یادش بمون!!!!!!!!!
ولی یه چیز عجیب که تا حالا بهش برخورد کردم پدر مادرهای بی مسئولیت و اونایی که بچه هاشون را حتی تنبیه بدنی می کنند (البته نه در حد ادمهای مریض روانی) اونایی که سالی یکی دو بار از پدر مادر کتک می خورند عجیب نسبت به پدر مادر هاشون علاقه و مسئول بیشتری دارند تا اونایی که بچه هاشون را تو ناز بزرگ کردند چون حتی این چیزهای کوچکی که گفتید هم براشون خیلی دردناکه